أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
548
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
ساكنان حرم توزيع مىشد . اين محموله نخستين بار در زمان وى و اولين بار در هفت هزار اردب بود كه دو هزار آن در مدينه و پنج هزار آن در مكه توزيع شد . مصلح الدين ، امير محمل رومى ، بزرگان را به اجتماعى فرا خواند كه صلاح الدين بن ظهيرهء شافعى قاضى مكه و سه قاضى از سه مذهب ديگر ، نايب جده و برخى از شخصيتها در آن حاضر شدند . در آنجا فرمان سلطانى در بارهء توزيع غلّات خوانده شد و با آنان در بارهء كيفيت تقسيم آن مشورت گرديد . آنان گفتند كه مىبايست اين كار در اختيار بركات امير مكه و به رأى او باشد . در اين باره ، نامهاى به امير مكه نوشته شد و او هم آن را به همان اجتماع واگذار كرد . اين مجلس بار ديگر تشكيل شد و اعضاى حاضر در اين باره توافق كردند تا توزيع غلات بر اساس سجلّاتى باشد كه اسامى خانههاى هر محله و شمار مردان و زنان و اطفال و خدمهء موجود در هر خانه در آن نوشته شود . در اين باره مىبايست تجار و اهل بازار و نظاميان استثنا شوند . شمار ساكن به جز افرادى كه مستثنا شده بودند ، دوازده هزار نفر بود و به هر كدام از آنان چهار كيل رسيد كه همراه با يك دينار طلا به آنان داده شد . اين گندم چندان فزونى گرفت كه معاش مكيان از آن تأمين مىشد . سلطان سليمان عثمانى دستور داد تا قريههايى در مصر از اموال خاص او خريدارى و درآمد غلّهء آن وقف شود و سالانه براى توزيع در مكه ارسال گردد . اين كار مىبايست به موجب دفاتر سلطانى باشد . او همچنين دستور داد تا بر مبالغى نقدى هم كه به مكه فرستاده مىشد ، افزوده شود . « 1 » در دوران سليم بن سليمان ، هفت هزار اردب ديگر غله ، از سهم اوقاف سلطانى در مصر افزوده شد . اين بار ، با شتر به سمت سوئز حمله شده ، از آنجا با كشتى به جدّه يا ينبع فرستاده مىشد . اينها نيكىهايى است كه عثمانىها به هدف كسب ثواب و احسان يا شايد هم براى ريا و تبليغ يا به سبب ديگرى مىفرستادند ، جز آن كه ترديد نداريم كه اين امر بيش از آن كه به نفع اهالى حرمين باشد ، به ضرر آنان بود ، چرا كه قبول اين احسان ، سبب كسالت و خمودى اين مردم شد . زمانى كه تصوّر كنيم اين احسان براى چند قرن به طول كامل ادامه
--> ( 1 ) . بنگريد : منائح الكرم ، ج 3 ، ص 448 .