أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

544

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

مكه نبود . نيروى تركى جده و نيروى مكه ، در بيشتر اوقات ، بيش از شش بلوك نمىشد و زمانى كه رؤساى آنها در مشكل ادارى مىافتادند ، ميان آنان و اشراف ، شمشير حاكم بود ، درست مثل اين كه اينها آدم‌هاى عادى بودند و نشان خلافت هيچ آنان را از ديگران متمايز نمىكرد . زمانى كه اين سپاه بر اشراف پيروز مىشد ، سقوط امير و جانشينى ديگرى را از خاندان او اعلام مىكردند . گاهى هم آن سپاه شكست مىخورد كه در باديه‌ها پراكنده مىشدند تا خبرشان به دارالسلطنه برسد و ديگرى را به نمايندگى بفرستند و آنان را به آرامش توصيه كنند . امير مكه ، سپاه ويژهء خود را داشت كه شمارى از آنان مزدوران يمنى و برخى ، از بدوىهاى اطراف مكه بودند كه احياناً مزدوران ديگرى از مجاوران از ميان مغربىها يا حضرمىها و افغانىها به آنان مىپيوستند . شمار اين سپاه به چند هزار مىرسيد و اين به جز بردگانى بود كه گاه شمارشان از هزار مىگذشت . در وقتى كه نبردى پيش مىآمد ، امير علاوه بر سپاه خود ، روى شمارى از قبايل دوست خود در شرق ، غرب يا جنوب مكه حساب مىكرد و چندان به آنان پول مىپرداخت تا راضىشان سازد . همين طور روى برخى از ساكنان مكه حساب مىكرد كه آنان را از طريق رؤسا و پيران آنان از محلات مختلف فراهم مىآوردند . توده‌هاى مكى كه به آنان فرزندان محلات گفته مىشد ، به دليل حميّت و تعصب ، ممتاز بودند ، چرا كه آنان در فضايى آكنده از جنگ و فتنه پرورش يافته و لزوماً بايد به گونه‌اى تربيت مىشدند تا بتوانند از خانه‌هاى خود دفاع كنند ، در حالى كه مردان قبيله ، به چالاكى و سرعت موصوف و ممتاز بودند و اين به خاطر آن بود كه در مناطق كوهستانى پرورش يافته بودند و آن زندگى ، آنان را با اين ويژگى ، يعنى سرعت در دويدن و تيراندازى دقيق و هدفمند تربيت كرده بود . اما بردگان ، شأنشان از اين هم بالاتر بود ، زيرا آنان از نفوذ و سلطهء خود در شهر دفاع مىكردند ، چرا كه وجودشان در گرو وجود سيد و سرور آنان در مركز خلافت بود . از قواعد اشراف برجسته آن بود كه شريف شكست خورده نسبت به خانوادهء خود