أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
53
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
يمنى از اولاد قحطان را بر آنان مسلّط كرد و قدرت آنان را در اواخر قرن سوم يا اوائل قرن چهارم از ميان برد . داستان از اين قرار بود كه عمرو بن سماء كه نسبش به امرؤالقيس و سپس به يعرب بن قحطان مىرسيد ، و منازل اينان در جنوب جزيرة العرب بود ، به دليل سيل عرم به سمت شمال كوچ كردند . اين جماعت از شهرى به شهر ديگر آمدند و در هر شهر بر مردمان آن غلبه مىكردند و مىرفتند و به دنبال يافتن بهترين نقطه براى زندگى بودند . اينان آمدند تا به مكه رسيدند ، و اين زمانى بود كه مضاض بر آن فرمانروايى مىكرد . جرهم حاضر به تسليم شهر نشدند و براى نبرد آماده گشتند . جنگ سهروز به درازا كشيد . پس از آن جرهم شكست خورد و جز كسانى كه آواره شدند ، كسى از آنان زنده نماند . بدين ترتيب قحطانىها پيروز شده و امارت مكه در اختيارشان قرار گرفت . « 1 » آب و هوا و محيط مكه با تربيت قحطانىها و آنچه بدان عادت داشتند سازگار نبود . آنان در جنوب جزيره در جايى سرسبز ، با آب فراوان و زمينى مسطح زندگى كرده بودند . بسيارى از تيرههاى اين جماعت به دنبال سرزمينى بودند كه بتوانند در آن زندگى كنند و به همين دليل به مهاجرت روى آوردند . گروهى از قحطانىها هم كه خزاعه نام گرفتند در مكه ماندگار شدند . بدين ترتيب بود كه خزاعه وارث حكومت مكه شد و بزرگ آن ربيعة بن حارثه امير گرديد . در اين وقت شمارى از فرزندان اسماعيل كه در اين اختلافات ، از جنگ خوددارى كرده و پيش از آن هم از رفتار دايىهايشان از جرهم رضايت نداشتند ، و در ضمن ، در اين مدت ، به دوستى و يا دشمنى با قحطانى هم نپرداخته و انزوا و بىطرفى اختيار كرده بودند ، همزمان با آرام شدن اوضاع و افتادن آن به دست خزاعه ، نزد آنان آمدند و اجازه خواستند تا در كنار آنان زندگى كنند . آنان هم اجازه دادند . زمانى كه امارت مكه به عمرو بن لُحىّ رئيس خزاعه رسيد ، رئيس حكومت سابق جرهم در مكه ، مضاض جرهمى ، « 2 » از او اجازه خواست تا در مكه سكونت كند . عمرو نپذيرفت و به قوم خويش اعلام كرد ، هر كسى از جرهم كه به حرم نزديك شد ، خون او
--> ( 1 ) . اخبار مكه ازرقى ، 1 : 41 و بعد از آن . ( 2 ) . اين همان مضاض دوم است كه در زمان او دولت جرهم پايان يافت . ( عاتق )