أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

508

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

عمويش مسعود به آن حوالى رسيد و در دشت وسيع در پايين كوه جاى گرفت ، متحصنين بالاى كوه باران تير را بر سر آنان فرو ريختند به طورى كه اغلب آنان كشته شدند . مسعود گريخت و محمد به تعقيب او پراخت و فرصت جمع آورى دوبارهء سپاه را به او نداد . مسعود براى نجات جان خود به باديه گريخت . بدين ترتيب محمد به مكه بازگشته ، پيروزمندانه وارد آن شد و در شعبان سال 1145 بار ديگر امارت خود را اعلام كرد . « 1 » امارت محمد بن عبداللَّه براى بار دوم محمد ، تتمهء سال 1145 و بخشى از سال 1146 را به امارت گذراند تا آن كه به تدريج با حوادثى كه روى داد ، مصيبت‌هايى براى وى پيش آمد . آغاز آن اين حادثه بود : زمانى كه فرماندهء نيروهاى انكشاريه روزى را به همراه خانواده‌اش در نزهتگاهى در يكى از باغ‌هاى بالاى مكه سپرى مىكرد ، ميان يك سرباز يمنى از نيروهاى شريف محمد و يكى از سربازان انكشارى درگيرى پيش آمد و كار بالا گرفت . در اين وقت انكشارى برآشفته سرباز يمنى را كشت . پس از آن يمنىها فرياد انتقام سر داده ، اطراف باغ جمع شدند و شروع به تيراندازى كرند . زمانى كه شريف محمد خبردار شد ، به آنجا آمد . فرماندهء انكشارى كه از آمدن او آگاه شد ، محلى را گشود تا او را ببيند . در اين وقت ، تيرى به او اصابت كرد و مرد . در اين وقت كار بدتر شد و اوضاع رو به وخامت گذاشت و سپاه انكشارى فرياد انتقام سر داد . سپاه مصر مقيم مكه هم به كمك آنان آمد و همگى در سويقه اجتماع كرده ، در خانه‌هاى آن‌جا تحصن نمودند و منافذ ورودى را بستند و سنگر درست كرده ، مشغول تيراندازى شدند . شريف محمد كسى را به نمايندگى نزد آنان فرستاد تا با خوبى كار را فيصله دهد ، اما آنان نپذيرفتند . وى به دنبال حاكم جدّه فرستاد تا مشكل را حل كند . زمانى كه آمد باز شورشيان حاضر به شنيدن سخن او نشدند . وى از آنان خواست تا به جده بيايند و در آنجا منتظر بمانند تا فرمان سلطان عثمانى برسد . آنان

--> ( 1 ) . تاج تواريخ البشر ، محمد سعيد حضراوى ، خطى .