أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

494

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

درگذشت . « 1 » از نكات شگفتى كه صاحب اتحاف فضلاء الزمن « 2 » نقل كرده اين است كه شريف در سال 1128 مريض شد . ساحرى را براى درمانش آوردند . ساحر دستور احضار برده‌اى به نام غشيم را داده ، چيزى بر پيشانى او نوشت . اين برده به حالت صرع افتاد و ساحر شروع به پرسيدن عامل بيمارى از او كرد . وى گفت كه يك تكرونى كه در زاويهء جنيد است سحرى براى او نوشته و آن را در باغ اطراف چاه او دفن كرده است . گشتند و آن نوشته را يافتند . لوحى از سرب بود كه چيزى روى آن نوشته بودند . همين طور مقدارى ورق و سوزن و مو هم بود . به سراغ تكرونى رفتند و او اعتراف كرد كه اينها سحر است كه به درخواست برخى از آل بركات آنها را ترتيب داده است . در اين كه ساحر با آن برده چه كرده و او را به خواب مغناطيسى برده - آن گونه كه طرفداران فن تنويم مىگويند - يا چيز ديگرى بوده است ، آگاهى نداريم . امارت عبداللَّه بن سعيد با درگذشت سعيد ، همگى اشراف مكه متفق القول ، امارت را به عبدالمحسن بن احمد بن زيد بزرگ آل زيد درآن وقت واگذار كردند ، اما او نپذيرفت . زمانى كه براى واگذارى خلعت امارت مراسم گرفتند و پاشا خواست خلعت را روى شانهء وى بگذارد آن را با احترام برداشت و به عبداللَّه بن سعيد فرزند متوفّا داد . پس از آن هم با حاضران چندان سخن گفت كه آنان نيز رأى وى را پذيرفتند و بدين ترتيب عبداللَّه بن سعيد به امارت رسيد . « 3 »

--> ( 1 ) . تذييل شفاء الغرام ، ص 309 . ( 2 ) . متأسفانه بخش چاپ شده اين كتاب ( قاهره ، 1413 ) رويدادهاى تا سال 1124 را دارد . ( 3 ) . همين كه عبدالمحسن از امارت صرف نظر كرد ، تأثير زيادى روى اشراف گذاشت و زان پس آنان كارهاى مهم خود را با او در ميان گذاشته ، هر كسى را كه او منصوب مىكرد ، مىپذيرفتند . دحلان مىگويد : موقعيت وى را ميان اشراف آن زمان ، هيچ كس نداشت .