أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
466
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
امير از آنان خواست تا از مفتى مكه به صورت مكتوب در اين باره يك استفتاى رسمى بنمايند تا او حكم شرع را در اين باره بيان كند . وقتى اين استفتاء صورت گرفت ، مفتى حكم كرد كه هر كس كه به اهل علم اهانت كرده است ، بايد تعزير شود . امير اين افتاء را به قاضى شرع مكه ارجاع داد . قاضى هم پاشا را خواست و حكم تعزير را براى او خواند . جز آن كه پاشا توانست قلعى را راضى كرده ، او را به خانهاش ببرد و آرامش كند و بدين ترتيب دست از ادعاى خود بردارد . بدين ترتيب پاشا كينهء مفتى را به دل گرفته ، در درونش مخفى نگاه داشت تا آن كه شكوائيهاى به پاشا به عنوان شيخ الحرم رسيد كه مفتى براى خانهء خود منفذى در مسجد درست كرده است . احمد پاشا كسى را فرستاد تا در اين باره تحقيق كند . او خبر آورد كه سوراخى در ديوار درست نشده است . وى قانع نشد و مفتّشان بازگشتند تا آن كه گفته شد كه آن را پيدا كردند . گفتهاند كه در واقع چيزى نبوده ، اما با اين حال ، احمد پاشا مفتى را احضار كرده ، آن قدر او را زد كه خون از وى جارى شد و با پايش به او لگد زد . مفتى براى شكايت نزد شريف احمد رفت . در اين سوى احمد پاشا هم به خانهء قاضى كه عادتاً ترك بود ، پناه برد . شريف از قاضى خواست تا دست از حمايت پاشا بردارد تا حكم شرع در بارهء او اجرا شود . در اين وقت ناله و فغان اهالى مكه هم بلند شده و آنان گروه گروه اطراف خانهء قاضى را گرفتند . كسانى هم منفذهايى را كه وجود داشت با سنگريزههاى حرم پر مىكردند . دراين وقت ، پاشا صلاح را در اين ديد تا به شريف احمد پناه برد . او نيز سروسامانى به اوضاع داده ، مفتى را موقتاً راضى كرد . سپس خبر اين ماجرا را به سلطان نوشتند و از آنجا فرمانى در عزل احمد پاشا از ولايت جده و منصب شيخ الحرم صادر گرديد . « 1 » بيرون راندن نصرانىها از جده در اين زمان بود كه شيخ الحرم كه والى جدّه بود ، دستورى صادر كرد كه هيچ غير مسلمانى حق ماندن در جده را ندارد و به دنبال آن سخت به تعقيب اين افراد پرداخت به
--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 108 .