أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

463

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

يكپارچه كردن قدرت در مكه استفاده كرده ، با امنيت موجود در بازار بازى كردند و فرياد نالهء مردم بلند شد و به دنبال آن قتل و ترور و آشوب فراوان شد . « 1 » همين زمان ، فرمانى از دولت عثمانى رسيد كه طبق آن شيخ مغربى مىبايست اين سرزمين را ترك كند . گذشت كه او در دورهء بركات ابتدا به مدينه تبعيد شد و سپس به مكه بازگشت ، مشروط بر آن كه دخالتى در امور نكند . اين بار از او خواسته شد تا از مكه بيرون برود ، اما وى از پذيرفتن آن سر باز زد . شريف نيرويى را فرستاد تا او را به زور از مكه بيرون كنند . شيخ در مدرسهء داووديه بود و حاضر به خروج از آن نشد و شمارى از يارانش نزد شريف ثقبة بن قتاده رفته از او يارى خواستند . وى واسطه شده او را به املاك خاص خود در خليص « 2 » برد . وقتى موسم حج فرارسيد ، وى حج را به جاى آورد و سپس براى هميشه آنجا را ترك كرد و ديگر بازنگشت . « 3 » هداياى سلطانه آشى در همين وقت هداياى گران‌قيمتى از طلا و برخى از عطرهاى نادر از سوى سلطانه آشى به مكه رسيد و به همراه آن مقدار زيادى صدقات براى فقراى مكه بود . شريف سعيد آن‌ها را به عنوان هداياى او پذيرفت ؛ زيرا پدرش بركات يكى از خواص خود را به عنوان نمايندهء خود با هدايايى به هند فرستاده بود . اين نماينده با سلطانه آشى ديدار كرده و او هم اين هدايا را فرستاده بود . اما اشراف ، اختصاصى بودن اين هدايا را نپذيرفته ، سهم خويش را طلب كردند كه همان سه چهارم بود . شريف سعيد ابتدا درخواست آنان را رد كرد ، اما وقتى ديد كه اين مسأله به اختلاف مىانجامد ، حاضر به تقسيم هدايا و پرداخت سهم آنان شد . به علاوه صدقات را هم در حضور اشراف ميان فقراى مكه تقسيم كرد . « 4 »

--> ( 1 ) . منائح الكرم ، خطى . ( 2 ) . وادى خليص در شمال عسفان است . ( 3 ) . إفادة الأنام ، خطى . ( 4 ) . خلاصة الكلام ، ص 104 .