أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
456
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
زيرا مسألهء اوقاف مخروبه و تغيير و تبديل وضعيت آنها ، مسألهاى است كه به رجال دين بر مىگردد نه من . شيخ ، زاويهنشينان را از دف زدن در شب تولد رسول صلى الله عليه و آله بازداشت . در اين جا هم بايد كلمهء « اى كاش » را به كار برم و بگويم كه اى كاش شيخ ، زاويه نشينان را به نرمى و آرامش قانع كرده بود تا در عرصهء زندگى ، اقداماتى صورت دهند كه سبب عزّت اسلام و عظمت اين شهر مقدّس باشد ، تا اين كه در گوشهء زاويه بنشينند و اقدامات محدودى داشته باشند . شيخ مغربى ، رباطى هم براى فقرا ساخت كه در همان زمان به رباط ابن سليمان شهرت يافت و محل آن نزديك باب ابراهيم بود و يمنىها در آنجا بودند . شيخ تعديلاتى هم در برخى از برنامههاى مدرسهء قايتباى ايجاد كرد و شمارى از مدرّسان مذاهب ديگر را هم بر آن افزود و مدرّس مذهب حنبلى را عوض كرده كسى ديگر را گماشت تا حديث تدريس كند . « 1 » وى در معلات هم مقبرهاى درست كرد كه به مقبرهء ابن سليمان ناميده شد و به نظرم همين مقبرهء موجود است كه به سليمانيه نامبردار است . شيخ اقدامات ديگرى هم داشت كه شرح آنها به درازا مىكشد ؛ اقداماتى كه نشان مىدهد وى از جرأت و نفوذ قابل توجهى برخوردار بوده است . « 2 » ترديدى نداريم كه اين جرأت شيخ مغربى ، برگرفته از تكيهگاهى بود كه وى در دربار عثمانى داشت . گفتهاند كه احمد پاشا كوپريلى وزير اعظم حامى وى و پشتوانهء نفوذ او بود . به همين جهت بود كه پس از مرگ وزير مذكور در استانبول ، وى تمامى نفوذ خود را از دست داد ؛ زيرا وزير جديد در سال 1086 دستور داد تا دست شيخ از هر آنچه مربوط به امور اين بلاد مىشود ، كوتاه گردد . اين بعد از آنى بود كه وى سه سال تمام بر امور تسلط داشت . اندكى بعد دستورى آمد كه شيخ مغربى از اين بلاد خارج شود . اما با
--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 93 . ( 2 ) . بنگريد : منائح الكرم ، ج 4 ، صص 352 - 354 . « ج »