أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
450
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
چنان كه مردم در اين مدت از گوشت سگ و گربه و ميته و استخوان استفاده مىكردند . هنوز كار امارت شريف چندان استقرارى نيافته بود كه شمارى از سپاهيان سر به شورش برداشتند . اينان گروهى بودند كه حقوقشان از يمن مىآمد و چون در اين باره تأخير صورت گرفت ، عليه شريف سعد شورش كرده به سمت معلات حركت نمودند و به برخى از مغازهها در بازار دستاندازى نموده ، آنچه را به دستشان آمد غارت كردند . سپس اجتماع كرده مصمم شدند تا به يمن عزيمت كنند . شريف سعد يكى از برادرانش را براى اصلاح اوضاع نزد آنان فرستاد و زمانى كه وى به آنان وعده داد تا خواستههايشان را عملى كند و عملى كرد ، آرام شدند . اين واقعه در سوم ربيع اوّل سال 1080 بود . ظهور يك مهدى ايرانى از حوادث مهم سال 1081 آن بود كه وقتى خطيب مسجدالحرام در روز جمعه 16 رمضان مشغول خواندن خطبه بود ، مردى ايرانى در حالى كه شمشيرش را بالا برده بود به وى حملهور شد و در همان حال مىگفت : من مهدى هستم ! نمازگزاران جلو آمده مانع از حملهء او شدند . سپس بر سرش ريخته او را چندان زدند كه بيهوش گرديد . سپس او را به ناحيه معلات برده ، در آنجا آتشى روشن كردند و وى را آتش زدند . « 1 » من بعيد نمىدانم كه اين مرد يك ديوانه بوده است ، اما مردم وقتى جمع مىشوند كارشان روى قاعده نيست . اگر كسى در اين قبيل اجتماعات بر مردم تسلط داشت و مىتوانست با عقل و درايت حكمى صادر كند مانع از اين اقدام توسط آنان مىشد و در نهايت آن شخص را دستگير كرده ، در بارهء او به تحقيق پرداخته ، حكم شرع را در بارهاش و به همان اندازه كه مستحق بود ، اجرا مىكرد . گمان غالب من اين است كه اگر اين جماعت چنين مىكردند در مىيافتند كه نهايت عقوبت او اين بود كه وى را به تيمارستان ببرند ، البته اگر در آن وقت تيمارستانى در آنجا وجود داشت . اما اين قبيل غوغاى
--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 84 . و نيز بنگريد ، منائح الكرم ، ج 4 ، ص 302 ؛ سمط النجوم العوالي ، ج 4 ، ص 517 . « ج »