أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
446
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
مىگويد ، و از جمله مىنويسد : وى امير حجاز ، از اطراف يمن تا دورترين نقطه در نجد تا حوالى بصره و از آنجا تا خيبر در سمت شام بود . سپس مىنويسد : او مانند خاندانش ، مذهب زيديه داشت ، اما از آن جدا شده به مذهب اهل سنت گرويده حنفى شد و اهل بيت خود را از انتقاد از اهل سنت باز داشت و از اظهار اعتقاداتشان منعشان كرد . شريف زيد در اوايل محرم 1077 بيمار شد و تنها پس از تحمل چند روز بيمارى درگذشت . پس از وى اعيان مكه ، فرزندش سعد را براى امارت معرفى كردند و شيخ الحرم هم در اين باره كمك كرد ؛ اما اشراف خاندان بركات به مخالفت برخاستند ، چرا كه آنان از اين كه امارت به صورت موروثى صرفاً در ميان خاندان زيد بماند ، بدون آن كه عبادله در آن سهمى داشته باشند ، كراهت داشتند ؛ چرا كه جد آنان عبداللَّه بن حسن پيش از آن كه از امارت كنارهگيرى كند و قبل از آن كه زيد از يمن باز گردد و با فرزندش يعنى محمد بن عبداللَّه در اين امر شريك گردد ، در اين باره صاحب حق بود . رهبرى اين مخالفتها را حمود نامى از فرزندان عبداللَّه بن حسن بر عهده گرفت . باور وى اين بود كه خودش وارث شرعى حكومت است و موقعيت و وجاهت او ميان اشراف نيز ، شايستگى او را در اين باره نشان مىدهد . بسيارى از اشراف هم ، همين عقيده را داشتند و حمود دريافت كه مىتواند با تكيه بر نيروى آنان و نيز بردگان و اموال و همراهى صنجق جدّه ، بر ضد آل زيد اقدام كند و امارت را از خاندان زيد به خاندان بركات باز گرداند . دو روز يا بيشتر گذشت بدون آن كه اميرى براى مكه انتخاب شود و اختلاف بالا گرفت و آل زيد هم در دفاع از حق خود هم قسم شدند . شيخ حرم و برخى از همفكران او تصميم گرفتند كارى كنند تا اشراف برابر كار انجام شده قرار گيرند . به همين جهت راهى خانهء شريف سعد بن زيد شدند و اعلان كردند كه او را به عنوان امير انتخاب كردهاند و در اين باره به دربار عثمانى هم گزارش خواهند نوشت و مقبول واقع خواهد شد . زمانى كه اشرافِ مخالف از اين امر آگاه شدند ، به تحريك قبايل طرفدار خود در شرق مكه و طائف پرداخته ، اعلان انقلاب كردند . در اين وقت ، برخى از تندروها به