أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

426

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

مىگويد : - خداوند با كليدهاى سر ، درهاى بسته را باز كرد . . تا آخر . « 1 » همان گونه كه گذشت ، ابوطالب به سرعت ابن عتيق وزير پدرش را دستگير و زندانى كرد . ابن عتيق لحظه‌اى از غفلت زندانبان خويش استفاده كرده « جنبيته » او را دزديد تا به وسيلهء آن خودكشى كند . نگهبان دريافت و آن را از دست او گرفت . زمانى كه امير از اين كار او آگاه شد ، دستور دارد تا « جنبيته » را به او بدهد و بگويد اگر قصد خودكشى دارى چنين كن و روح خود را به جهنم بفرست ! او هم خودكشى كرد . جسدش را بدون غسل و نماز در حفره‌اى در راه جدّه انداختند و مردم نيز گرد آورده شده ، آن جنازه را سنگباران كردند . « 2 » شعرا به هجو او پرداختند و در اين باره فراوان گفتند كه از آن جمله اين است : أشقى النفوس الباغية * ابن عتيق الطاغية نار الجحيم تعوّذت * منه وقالت ماليه « 3 » شقىترين انسان‌هاى تجاوزگر ، همين ابن عتيق طاغى است كه آتش جهنم هم از آن به خدا پناه برده و مىگويد اين ديگر چيست . ابن عتيق در كنار باب العتيق زندگى مىكرد و باب ابن عتيق منسوب به اوست كه بعدها عامّهء مردم آن را عوض كرده ، باب العتيق ناميدند . به نظر مىرسد ابوطالب از كارهاى زشت وزير پدرش سخت متأثر بود و اين سبب شد تا خود وزيرى انتخاب نكرده و ارتباط مستقيم خود را با اهالى حفظ كند و حاجبى در ميان نباشد . به همين جهت ، در دوران امارتش ، بهترين رفتار را داشت و توانست دست مفسدان را كوتاه كرده ، عدالت را در همه جاى سرزمين خود بسط دهد و ميان مردم به تديّن و تقوا و تواضع شهرت يابد .

--> ( 1 ) . در اينجا يك جملهء ديگرى هم مؤلف آورده كه به دليل نامفهوم بودن ، خودش علامت « كذا » در پايانش گذاشته است . « ج » ( 2 ) . خلاصة الكلام ، ص 62 . ( 3 ) . إفادة الأنام ، خطى .