أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

422

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

ابن عتيق توانست امير را فريب داده ، چنان موقعيت خود را نزد وى استوار كند كه به او اطمينان كرده ، از اين طريق بر امور تسلط يابد و هر كارى كه مىخواهد انجام دهد . شريف حسن هيچ نوع شكايتى را در بارهء وى نمىپذيرفت و فرامين او را نقض نمىكرد . در بارهء وى گفته‌اند كه به تصرّف اموال مردگان از اهالى و حجاج مىپرداخت و وراث آنان را از ارث محروم مىكرد . او اين كار را با انجام حيله‌هاى شرعى و با استفاده از برخى از كارگزاران دستگاه قضايى انجام مىداد و آنان نيز نمىتوانستند با وى مخالفت كنند . او براى همين مقصود ، مهرهاى برخى از قاضيان مكه و نواب آنان را كه درگذشته بودند ، نگاه داشته بود . زمانى كه يكى از ثروتمندان مكه مىمرد ، دعواى خود را داير بر بدهى آن ميت مطرح مىكرد ، بدهىاى كه تقريباً تمام اموال آن ميت را در بر مىگرفت . سپس يكى از كتّاب محكمه را بر آن مىداشت متنى براى اين كار بنويسد و آن را با مهرهايى كه از پيش داشت و به نام قاضيان سابق بود ، مهر مىكرد . سپس از عبدالرحمن محالبى - كه بسا از كاتبان محكمه بود - مىخواست تا به خط همان قاضى نامش را زير مهر بنويسد . سپس كسانى را وادار مىكرد تا به عنوان شهود امضا كنند كه طبق معمول دايىهاى او على بن جاراللَّه و عبدالقادر بن جاراللَّه بودند . سپس با عبارت رسمى « تأملت هذه الحجّة فوجدتها مسدّدة » آن را تأييد مىكرد . آن وقت محمد بن عبدالمعطى طبرى و عموزاده‌اش صلاح الدين بن ابىالسعادات طبرى و احمد بن عبداللَّه حنبلى آن را شهادت مىدادند . بدين ترتيب يك حجّت شرعى به دست مىآورد كه به كمك آن مىتوانست بر اموال متوفّا تسلّط يابد . برخى از مردم اين حجّت را مىخواندند و اسلوب فريبكارانهء آن را مىشناختند ، اما از اعتراض عاجز بودند . « 1 » يك بار ابن عتيق از يكى از روميان كه نامش خضر افندى بود خواست تا شهادت زورى در ادعاى او براى غصب يك خانه بدهد . خضر افندى كه مردى صالح بود نپذيرفت . ابن عتيق كينهء او را به دل گرفت تا آن كه زمانى توانست در مجلس امير بر ضد وى توطئه كرده او را قانع كند كه وى بر ضد حكومت امير فعاليت مىكند . ابن عتيق به امير

--> ( 1 ) . إفادة الأنام ، خطى .