أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

412

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

قرن پيش از آن با مكه در ارتباط بودند . مورّخان نوشته‌اند كه سلطان محمد اوّل ، بخشى از اموال خود را وقف فقراى حرمين كرد . « 1 » اين سلطان يك قرن پيش از تاريخ فتح مصر مىزيست . فرزند او مراد دوم در سال 824 براى فقراى حرمين ، « 2 » سهمى از اموال اختصاصى خود را به صورت سالانه و در حد 3500 دينار معين كرد و سالانه مىفرستاد . همين طور محمد دوم فاتح قسطنطنيه كه حدود هفتاد سال پيش از سليم مىزيست ، خود را متعهد به پرداخت هدايايى به فقراى مكه كرده بود . همچنين سلطان بايزيد پدر سليم ، در همان سالى كه حكومت عثمانى را به دست گرفت ، حج گزارد و ارتباط و پيوند خود را با امير وقت مكه محمد بركات پدر شريف بركات استوار كرد . چنان كه ارتباط خود را با علماى برجسته و بزرگان شهر استوار كرده ، هدايايى تقديم آنان نمود و اموال زيادى را ميان فقراى آن شهر توزيع كرد . « 3 » خطيبِ وقت مكه شيخ محيى الدين عبدالقادر در بلاد روم با سلطان بايزيد ديدار كرد و سلطان صله‌هاى فراوانى به او داد . همين طور شاعر مكه شهاب‌الدين بن حسين عليف به ديدار او آمد و جوايزى گرفت . او قصيدهء رائيهء خود را كه در ستايش بايزيد بود ، به وى تقديم كرد : او بدر كامل است كه هميشه نورش كامل است ، در حالى كه ماه در بيشتر ايام ماه ، نورش ناقص است . او باران است ، اما باران گاه نمىبارد ، در حالى كه او در هميشهء روزگار مىبارد . او شمشير است ، اما شمشير گاه كُند مىشود ، در حالى كه او يكسره و براى هميشه بُرنده است . من مرواريد كلامم را در ستايش افراد نگاه مىدارم ، جز براى تو اى پادشاه دوران ! بايزيد در مقابل ، هزار سكهء طلا به او داد و علاوه ، دستور داد تا هر سال صد دينار براى او فرستاده شود و پس از وى به فرزندانش هم بدهند . « 4 »

--> ( 1 ) . منائح الكرم ، ج 3 ، ص 221 . وى در ص 229 مىافزايد كه به اين پول ، « صدقهء روميه » مىگفتند . « ج » ( 2 ) . الإعلام ، قطبى ، در حاشيه خلاصة الكلام ، ص 173 . ( 3 ) . همان ، ص 177 . نيز بنگريد : منائح الكرم ، ج 2 ، ص 229 . ( 4 ) . الإعلام ، قطبى ، در حاشيهء خلاصة الكلام ، ص 177 و بعد از آن .