أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
387
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
پرداخت تا آنان عزل خود را پس گرفتند . وى اجازهء ورود به مكه را به سپاه چركسى نداد ، مگر آن كه سلاح خويش را تحويل دهند كه آنان هم اطاعت كردند . اما چيزى نگذشت كه روابط چراكسه با مكه تغيير يافت ، زيرا برخى از اشراف عليه رقباى ديگر خود از چراكسه كمك مىگرفتند . به همين دليل ، مصرىها توانستند موقعيت ممتازى براى خود در مكه به دست آورند و امير مكه را وادار كنند تا سالانه خراجى هم بپردازد ، همچنان كه قدرت تسلّط كامل بر ماليات اجناس را به دست آوردند . آنها در دورهء بركات بن محمد ، يك لشكرِ حامى ، مركّب از پنجاه اسب سوار را در مكه با فرماندهى يكى از چراكسه كه نامش سودون بود ، در مكه مستقر كردند . اندكى بعد نظارت بر مسجد را هم به همو سپردند و خدمات مربوط به حجاج ، ايجاد بناهاى اختصاصى براى آسايش خودشان و تعمير موارد لازم در مسجد را هم در صلاحيت امير اين نيروى نظامى دانستند . قطبى در كتاب الإعلام نوشته است كه ناظر حرم در زمان وى كه حوالى سال 852 است ، شخصى به نام بيرم خواجه بوده است . سپس مىنويسد : در سال 854 امير برديك جاى او را گرفت . « 1 » در جاى ديگر هم نوشته است : امير ترك مكه ، امير جانى ، « 2 » در سال 856 به سفر رفت و جايش را به ناظر حرم « التاجى » دادند ، همانطور كه منصب سپاه را هم بر عهده گرفت . در فرمانى كه براى او آمد ، گفته شد كه او نظارت حرم ، رباط ، اوقاف ، صدقات و محتسب را در مكه بر عهده دارد . بدين ترتيب ، مكه زير نظر حاكم تابع چراكسه درآمد و نايب آنان به كار ادارهء بلاد و خدمات عمومى مىپرداخت . همچنان كه امراى مكه از شرفا فرمان تعيين خود را از چراكسه مىگرفتند . زمانى هم كه برخى از آنان با زور شمشير خود بر مكه غلبه مىكرد و مىتوانستند شريف غاصب را دور كنند ، همان گونه كه گفتيم ، چيزى نمىگذشت كه تأييد خود را از چراكسه كه هيچ بخلى در تأييد فرد پيروز به خرج نمىدادند ، درخواست مىكردند .
--> ( 1 ) . الإعلام بأعلام البيت اللَّه الحرام ، ص 237 . ( 2 ) . طبرى از او در اتحاف فضلاء الزمن ، ( ج 1 ، ص 249 ) ياد كرده است . « ج »