أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

380

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

بركات بن محمد براى بار چهارم بركات از منزلى كه الغورى پس از آمدن وى به عنوان اسير از سوى امير الحاج مصرى ، در قاهره برايش تدارك ديده بود ، گريخت . او سپس از مصر به ينبع آمد و در آنجا بود كه خبر كشته شدن برادرش را در مطاف و تسلط برادر ديگرش حميضه را بر مكه شنيد . وى به نواحى شرق مكه « 1 » آمد تا در فرصت مناسب حمله كرده ، مكه را از چنگ برادرش حميضه درآورد . وى در ميان برخى از قبايل سكونت كرده با دخترى از فرزندان حسين ازدواج كرد و فرزندش ابونمى دوم از او به دنيا آمد . « 2 » انتظار وى چند ماهى بيشتر به طول نينجاميد تا آن كه توانست برخى از قبايل مانند ابن عقبه و بنىلام و ديگران را بسيج كرده ، عدهء زيادى را آماده كند و روز ترويه به مكه يورش برد . وى با سپاه خود به عرفات رفت و خيمه‌هاى خود را در دامنهء جبل الرحمه برپا كرد . در اين وقت ، امراى قوافل حج همراه اتباع خود به عرفات آمده ، در آنجا فرود آمدند . ساير حجاج هم از آنان پيروى كردند . در اين هنگام جز درگيرىهاى مختصر با برخى از اعراب ، آن هم در راه منى ، حادثه‌اى پيش نيامد ، جز آن كه بيشتر اهالى مكه در آن سال حج انجام ندادند . پس از آن مردم به مزدلفه آمده ، از آنجا سالم به منى آمدند ، مگر برخى از حوادث انفرادى كه ضمن آن غارت‌هايى صورت گرفت . « 3 » چنين مىنمايد كه حجاج دريافتند كه مىبايست پس از حج به سرعت مكه را ترك كرده به جدّه بروند ، چرا كه بيم آن مىرفت كه درگيرىهايى پيش آيد . قافله‌ها هنوز از

--> ( 1 ) . شايد درست « شرق مدينه » باشد ، چنان كه از سياق جمله به دست مىآيد . زيرا بنىلام و بنىعقبه از ساكنان شرق‌مكه نيستند ( عاتق ) . ( 2 ) . خلاصة الكلام ، ص 49 . ( 3 ) . بلوغ القرى ، ج 2 ، ص 1328 .