أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
378
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
احمد چند ماهى سر كار بود تا آن كه شنيد برادرش بركات در حال حمله به اوست . وى براى رويارويى با او به نزديكى منا آمد و توانست او را تا دور دست به شكست بكشاند ، جز آن كه بركاتِ شكست خورده ، به سرعت به سوى مكه برگشت و از سمت جنوب آن در يازدهم رمضان سال 908 وارد مكه شد . « 1 » بركات براى بار سوم با ورود او به مكه ، اهالى جمع شده و متعهد به حمايت از او شدند . آنان در استوار كردن ديوارهاى شهر كوشيدند و خندقى در پشت ديوار شهر در سمت معلات حفر كردند . خندق ديگرى هم از سمت مسفله كندند . چيزى نگذشت كه احمد با سپاهيان خود در همان ماه رمضان يورش سختى آورد ، جز آن كه به سبب شجاعتى كه اهالى در دفاع از شهر نشان دادند ، شكست خورد . بركات سوار بر اسب ، عرض هفت ذرعى خندق را پريد تا به ميان لشكر مهاجمان افتاد و توانست آنان را از آنجا دور سازد . هجوم ديگرى در ميانهء ماه شوال صورت گرفت كه باز احمد موفقيتى نداشت ؛ هرچند در فاصلهاى نه چندان دور ماند تا در فرصت مناسب حملهء ديگرى داشته باشد . « 2 » احمد جازان براى بار سوم چند هفته بعد از اين باز براى احمد فرصتى به دست آمد . زمانى كه بركات براى انجام برخى كارها به جنوب رفته بود ، احمد همراه سپاهيانش به مكه آمده آن را اشغال كرد و سپاهش را در غارت شهر و گرفتن اموال مردم و كشتار آنان آزاد گذاشت . گفته شده است : وقتى احمد آنان را از غارت منع مىكرد به سخنش گوش نمىدادند و مىگفتند قرار ما و تو اين بود كه سه روز به غارت ادامه دهيم !
--> ( 1 ) . بلوغ القرى ، ج 2 ، ص 1254 . ( 2 ) . همان .