أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

370

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

زندانى مىشوند . اين با تقدير كسى است [ خداوند ] كه قهر او سبب مىشود تا از هر كسى بخواهد ، حكومت را بگيرد . « 1 » ابوالقاسم تا سال 849 امير مكه بود . در اين مدت ، سكه مىزد و نام خودش را هم بر آن حك مىكرد . در ربيع الاول همين سال برادرش بركات بر وى يورش برده ، مكه را گرفت و چراكسه هم او را تأييد كردند و تا سال 851 حكومت كرد . در ربيع الثانى سال ياد شده ، فرمان جديدى از چراكسه داير بر تأييد شريف بركات به عنوان امير مكه صادر شد و وى ابوالقاسم را از مكه بيرون كرده ، براى بار چهارم به امارت اين شهر رسيد . با تسلّط وى بر اين شهر آرامش به آن بازگشت و علما جايگاه خود را در مجلس او كه جاى رجال فضل و علم بود ، به دست آوردند . « 2 » اندكى بعد سلطان جقمق از او دعوت كرد تا به مصر برود . وى در اوّل رمضان سال 851 به قاهره رسيد . سلطان براى ديدن او تا رميل آمد و در اكرام او بسيار كوشيد . علماى بسيارى در قاهره از او اجازهء روايت گرفتند ، چرا كه سند او ، سندى عالى بود . وى هم به شمار فراوانى اجازهء روايت داد . غازى به نقل از علامهء سخاوى از اين سفر چنين ياد كرده است : قاهره براى استقبال بركات به لرزه درآمد و حتى زنان پرده‌نشين هم براى ديدن وى بيرون آمدند و روز باشكوه و شلوغى بود . تا آنجا كه مىگويد : من و قلقشندى و بقاعى و سنباطى از كسانى بوديم كه با او ديدار كرديم و با اجازهء او از زين الدين عراقى و هيثمى ، ده حديث از او شنيديم و ابوبركات ابن ظهيره هم با ما بود . « 3 » بركات چندين ماه را در قاهره سپرى كرد و پس از آن به مكه بازگشته در جمادى الاولاى سال 852 به مكه رسيد و در حالى كه مُحْرم به احرام عمره بود طواف كرده ، در شب سعى را به جاى آورد و آنگاه به زاهر رفت و آنجا استراحت كرد . فردا صبح در يك

--> ( 1 ) . إتحاف الورى ، ج 4 ، ص 194 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . إفادة الأنام ، خطى .