أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

364

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

اين نامه اين است : اهالى مكه كه از انكار ما نسبت به او مطلع شدند ، از مشاركت حسن در بيت جلوگيرى كرده ، او را از حرم بيرون راندند و درها را بستند و گفت : هرگز . وقتى طرد شد ، عرفات هم او را نشناخت و به سرعت ردش كرد و او نتوانست بگويد كه ى سَآوِي إِلى جَبَلٍ « 1 » به كوه پناه مىبرم . بعد به طور رفت و زبان حال به او خطاب كرد كه ى وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ * إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ « 2 » تا آن جا كه مىنويسد : پس از آن ناچار شد كسب رضايت خاطر كريمه ما را بكند تا از عواطف ناصريه هم بهره‌مند شود . ناصر سلطان يمن در پاسخ نوشت : او ( يعنى حسن ) وقتى نيرو دارد رشتهء صداقت را مىريسد و گره‌هاى مدارا را يك يك باز مىكند و هر سال براى تجار حادثه‌اى مىآفريند ، و هر وقت از يكى به سختى در مىافتد دومى و سومى پشت سر آن مىآيد . تا آنجا كه مىنويسد : او فرزندش را فرستاد و شروطى را پذيرفت و ما آن شروط را بر تجار تحميل كرديم تا رضايت خاطرش را جلب كنيم و ما آنچه را كه در پىاش بوديم به دست او انجام داديم تا او توجه داشته باشد كه بايد به تعهدات خود عمل كند كه در آن صورت اگر مخالفت كرد بتوان عليه او حكم كرد . . . تا آخر اين متن ادبى . « 3 » چنين مىنمايد كه شريف حسن در پى اين رخدادها نتوانست در امارت بماند . به همين جهت به نفع دو فرزندش بركات و ابراهيم از امارت كناره گرفت . او به مصر نوشت تا آن دو را تأييد كند تا او بتواند به عبادت بپردازد . در سال 824 بود كه فرمانى از مصر براى تأييد بركات و مشاركت ابراهيم رسيد . خطيب براى او و فرزندش بركات دعا كرد . ابراهيم به مخالفت برخاسته ، به مكه هجوم مسلّحانه كرد تا آن كه آن دو پذيرفتند براى او هم در كنار پدر و بركات دعا شود . اما بار ديگر پدر بازگشت و او را عزل كرد . در همين سال ، ملك مظفر در مصر ، مقرّر كرد سالانه هزار سكهء طلا در مقابل الغاى ماليات از سوى شريف حسن به وى پرداخت شود . اين مطلب در كتيبه‌اى نوشته شد و در

--> ( 1 ) . سورهء هود ، آيهء 43 . ( 2 ) . سورهء طور ، آيهء 6 . ( 3 ) . إتحاف الورى ، ج 3 ، ص 547 .