أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
350
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
آيا اين باطنى از اشراف مكه بوده است تا ما ارتباط اين مسأله را با سياست اشراف بشناسيم يا آن كه فردى از بيرون بوده كه با انگيزهء دينى كه ربطى هم به اشراف نداشته ، دست به اين اقدام زده است . مرور بر فرار عنان از زندان احمد كه داستانش را گفتيم ، مىتواند ارتباط استوارى با اين ماجرا داشته باشد . دحلان « 1 » اجازه نمىدهد ما براى اثبات اين ارتباط به زحمت بيفتيم ؛ زيرا چيزى نمىگذرد كه به دنبال كشته شدن محمد كه امير الحاج مصرى او را كشت ، مىگويد : نيز گفته مىشود كه او در بازار منى با كاردى كشته شد . كسى هم گويد كه در استقبال از محمل كشته شد . سپس عباراتش را به گونهاى تنظيم مىكند كه ارتباط اين تحولات را مىتوان ملاحظه كرد . او مىنويسد : داستان چنين بود كه در زندان پدرش گروهى از خويشان اشرافش - كه از آنها ياد كرديم - بودند . وقتى پدرش درگذشت سلطان مصر از او ، يعنى محمد ، خواست آنان را آزاد كند كه او نپذيرفت . و گويا بنا داشت تا با ميلهاى آتشين آنان را كور كند . سلطان هم عنان بن مغامس را براى امارت در نظر گرفت ، همان كسى كه از زندان گريخت . سلطان او را همراه امير الحاج مصرى به مكه فرستاد و به او دستور داد تا وى را تا وقت استقبال از محمل در مكه با حضور امير آنجا يعنى محمد آشكار نسازد . وقتى محمد در مراسم حاضر شد ، آن آتش به سوى او پرتاب شده ، وى كشته شد . بدين ترتيب عنان انتقامش را از عموزادهاش گرفت . بدين ترتيب حوادث جديد و قديم به يكديگر پيوند خوردند و به دنبال آن بود كه عنان خود را امير مكه ناميد . فرزندان عجلان كه برادران مقتول بودند ، همراه جمعى از يارانشان شروع به مقاومت كردند ، اما فايدهاى نداشت . تركها با سلاحهايشان به آنان حمله كردند و تا اجياد رفته و افرادى از ياران محمد را كه مقاومت مىكردند ، كشتند . اين واقعه در سال 788 رخ داد .
--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 34 .