أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
344
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
در بارهء روغن و عسل و سبزيجات چيزى حدود بيست درصد گرفته مىشد . اما در مورد خرما هم از هر سله ( يك قنطار و نيم كه هر قنطار تقريباً 45 كيلو است ) يك دينار مسعودى گرفته مىشد ؛ اما فاسى قيمت يك سله را در اين زمان بيان نكرده تا بتوانيم نسبت آن را معين كنيم . پس از اين مطالب ، فاسى مىنويسد : مردم از بابت اين ماليات سختى مىكشيدند . از جمله به فاسى خبر رسيد كه برخى از آنان گوسفندى را دادهاند ، اما به اندازه مقدار ماليات تعيين شده نبوده است . از اين سخن او مىتوان دريافت كه مقرّرات موجود به نسبت قيمتها در آن زمان ، ظالمانه بوده و اگر ما بتوانيم اصل گرفتن ماليات را براى پوشش دادن به مخارج ضرورى آن روزگار توجيه كنيم ، نمىتوانيم اين مبالغ ظالمانه را بپذيريم . تصوّر من بر آن است كه نگاه آنان به ماليات ، منحصر به پوشش دادن به مخارج ضرورى نبود ، بلكه آنان خواهان چيزى بودند كه جز با گرفتن اين مبالغ سنگين و واردات پرحجم به دست نمىآمد . چنين مىنمايد كه اعتراض به ظالمانه بودن اين ماليات ، در حد انتقادها و اعتراضهاى محلى باقى نماند ؛ زيرا روشن بود كه در دايرهاى وسيعتر هم طرح مىشد ، چنان كه خبرش به سلطان مصر ، شعبان بن حسين بن ناصر قلاوون كه به سال 764 سر كار آمد ، رسيد . او تصميم گرفت تا يك كار سودمند سياسى براى سرزمين خود انجام دهد و آن اين بود كه خزانهء مصر را مكلّف كرد تا برخى بخششها را به حكومت مكه تحت بررسى قرار دهد تا نزد خداوند ثواب داشته باشد و براى تاريخ هم بماند . به علاوه پيوند ميان او و مكه را استوار سازد . اين امر محقق شد ، چرا كه شاهديم فاسى در حوادث سال 766 مىنويسد : « 1 » سلطان مصر دستور داد تا 68 هزار درهم به علاوهء هزار اردب گندم به صورت سالانه براى امير مكه فرستاده شود و در برابر ، امير مكه ماليات بر حجاج را نسبت به هر آنچه از متاع همراه مىآورند ، بردارد . البته امير مكه اجازه يافت تا از تاجران هندى و عراقى ماليات بگيرد . عجلان هم اين امر را پذيرفت و از آن راضى بود .
--> ( 1 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 249 .