أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
339
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
حوادث سال 752 نقل كرده است كه ثقبه در وادى فاطمه مستقر شد و با نيروهاى خود برخى از قافلههاى يمنى را به محاصره درآورد و به زور از آنان مالياتهاى گمركى گرفت و به آنان دستور داد تا متاعشان را در همان وادى فاطمه بفروشند . سپس مىنويسد : در اين وقت سلطان مصر از آن دو برادر خواست تا به مصر بيايند . ثقبه نپذيرفت و عجلان قبول كرد ، اما بعد از آن منصرف شده ، عذرخواهى كرد و گفت كه نمىتواند به مصر بيايد و منطقه را با برادرش ثقبه تنها بگذارد . چيزى نمىگذرد كه ما ثقبه را در ماه رمضان در مصر داريم كه مىخواهد فرمان جديد امارت خود را بگيرد . همانجا كمكهايى هم از رؤساى مملوكى گرفته به مكه باز مىگردد و به نبرد با برادرش عجلان مىپردازد . ثقبه كمى تأخير مىكند تا قافلهء مصرى برسد و وقتى رسيد از آنان براى فتح مكه استمداد مىكند ، اما كاروان از اين كار امتناع كرده و ثقبه از اين امتناع خشمگين مىشود و تهديد مىكند كه مانع از ورود كاروان به مكه خواهد شد . اين امر سبب بالاگرفتن دشوارىها و افزايش بحران شد ، اما اوضاع آرام گرديد ؛ چرا كه امير كاروان حج و قاضى مصر عزالدين بن جماعه ، تلاش مىكردند تا ميان دو برادر را مصالحه دهند و در اين كار موفق شدند تا آنان بپذيرند مكه را به اشتراك اداره كنند . مدتى به همين منوال گذاشت تا آن كه باز اختلاف ميان دو برادر بالا گرفت و ثقبه برادرش عجلان را از مكه بيرون كرد ، و مدتى بعد عجلان بازگشته ثقبه را از مكه راند . « 1 » چنين مىنمايد كه مماليك دريافتند كه ثقبه در حق برادرش جنايت مىكند و مصمم شدند تا با اقدام قاطعى ، هر مقدار هم مشكل باشد با او برخورد كنند . قرار بر آن شد تا امير الحاج در سال 754 ثقبه را دستگير كند ، آن هم بعد از آن كه او را با يك نيروى نظامى تقويت كردند . زمانى كه كاروان به مكه رسيد ، امير الحاج دريافت كه ثقبه در وادى فاطمه است . به او نوشت كه در زاهر « 2 » او را ملاقات كند تا ميان او و برادرش مصالحه دهند . ثقبه
--> ( 1 ) . إفادة الأنام ، خطى . ( 2 ) . همان وادى فخ كه در مكه است .