أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

320

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

سكه بزند و اين تعهدات خود را نقض نكند . ابونمى سوگندى كه آنان خواسته بودند ، ياد كرد و به نظر مىرسد كه چاره‌اى جز آن نداشت . بسا وى دريافته بود كه آنچه آنان از آن به عنوان يك « جهت ديگر » ياد كرده‌اند ، يعنى آل رسول در يمن ، نمىتوانند او را برابر سپاه مصر يارى كنند . فاسى براى ما شرح مىدهد كه ابونمى مدت كوتاهى بعد از آن ، برخى از تعهدات خود به خصوص دعاى در خطبه را براى مماليك ترك كرد و شايد در اين باره تأويل مىكرد ، تا آنجا كه فاسى گويد : ابونمى قسم خورد ، اما بسا كه در درونش قصد وفاى به آنها نكرده بود و اين يك تأويل غير مستقيم بود . « 1 » در سال 683 بار ديگر گروهى از آل قتاده بر مكه يورش بردند و توانستند ابونمى را از آنجا بيرون كنند ؛ اما چيزى نگذشت كه ابونمى به مكه بازگشت و آنان را بيرون راند . به باور ما يورش آل قتاده بى ارتباط با خشم مماليك مصر و دشمنى آنان با ابونمى نبود . شاهد سخن ما مطلبى است كه صاحب الأرج المسكي در ادامهء حادثه‌اى كه شرحش گذشت بيان كرده كه خلاصهء آن چنين است : . . سپس لشكرى از مصر همراه قافلهء حج آمد تا ابونمى را از مكه بيرون كند . ابونمى اجازهء ورود آنان را به شهر نداد و دروازه‌ها را بست . مهاجمان توانستند از سمت شبيكه ، از ديوار شهر بگذرند و به شهر درآيند و ابونمى از در ديگر به سمت منى گريخت . او توانست فرمانده سپاه مصر را بكشد ، سپس اعلام كرد : هر كسى يكى از مماليك را بكشد اسب و اثاثيهء او از آن وى خواهد بود . عرب‌ها نيز به سپاه مماليك حمله كرده ، اسب‌هاى آنان را گرفتند . باقى مماليك هم به سوى مصر گريختند . اين واقعه در اواخر سال 683 بود . طبيعى بود كه با رسيدن خبر اين شكست به مصر ، تا چه اندازه شكست مزبور روى ملك قلاوون تأثير داشت و او را واداشت تا يورش تازه‌اى را براى شكست ابونمى تدارك ببيند . وى اين كار را انجام داده ، شخصاً فرماندهى آنان را عهده‌دار شد ، جز آن كه عالمى كه مشهور به تقوا و پاكى بود او را از اين كار باز داشت . وى در حالى كه او

--> ( 1 ) . العقد الثمين ، ج 1 ، ص 463 ( مؤلف به نسخه خطى العقد الثمين فاسى ارجاع داده است « ج » ) .