أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
305
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
درست زمانى كه حسن با برادرش راجح درگير شد و راجح تلاش كرد تا دولتى يمنى را در سال 620 در مكه تأسيس كرده ، ثار خود را از حسن بستاند ، استقلال اين ديار از ميان رفت . پس از آن در سال 647 شهر مكه صحنهء توسعهطلبان يمنى و مصرى شد كه هر بار يكى از آنان موفق به اشغال آنجا مىشد . اين جنگها و فتنهها ، همان گونه كه در فصل گذشته گفتيم ، آسيبهاى فراوانى به مكه رساند . در نهايت اشراف توانستند با كمك حسن و فرزندش ابونمى اول ، مكه را از دست غاصبان بگيرند . اين دو از ذرّيهء قتاده بودند . بدين ترتيب استقلال به مكه بازگشت و به رغم مشكلاتى كه ابونمى از ناحيهء خويشانش متحمّل مىشد ، در نهايت توانست امارت را در دست بگيرد و تا انقراض ايوبيان در سال 648 آن را مستقل نگاه دارد . بعد آن در سال 655 ستارهء عباسيان هم افول كرد و قدرت مماليك كه در مصر به كرسى سلطنت دست يافته بودند ، در افق سياست ظاهر شد . در اين باره سخن خواهيم گفت . جنبههاى علمى حركت علمى مكه در همان حد پايينى كه در روزگار فاطميان بود ، يعنى همان حلقات مدرسان و اهل علم باقى ماند . مشهورترين خاندانى كه تخصص در دانشاندوزى داشت و فرزندانش را وقف اين كار مىكرد ، خاندان طبرى بود كه در روزگار فاطمى از آنها ياد كرديم . پس از آنها آل ظهيره بودند كه قريشى به شمار مىآمدند ، نيز آل نويرى . از دو خاندان اخير ، نامهاى زيادى در اين دوره شناخته شده و وابستگان به آن توانستند در كرسى تدريس در مكه سهيم باشند و به همان اندازه در منصب خطيب مسجد و امامت و امور فتوا مشاركت كنند . برخى از اعضاى آل طبرى در محلهء محناطه و مدّعى زندگى مىكردند و هميشه حياطى در كنار همان مكان كه معروف به قبّان بود داشتند كه حَوش طبرى ناميده مىشد . « 1 »
--> ( 1 ) . حوش و قبان در توسعهء مسجد الحرام در سال 1378 ق از ميان رفت .