أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
300
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
دست كسى از آنان بسپارند كه اسماً بر بلاد اسلامى حكم مىراند ، اما در واقع چيزى در اختيارش نبود . مملوكان ترك در دولت ايوبى مصر هم فرماندهى سپاه را در اختيار گرفتند و بر كشتن سلطان خود توران بن صالح ايوبى اتفاق كرده ، حكومت را به دست كنيز او شجرة الدر سپردند . سپس او را كنار گذاشته و سلطنت را به بردهء ديگرى به نام عزّالدين ايبك سپردند . « 1 » در مكه اكنون پس از اين مرور سريع ، به پىگيرى رويدادهاى مكه باز مىگرديم . آخرين بار از امارت حسن بن على بن قتاده سخن گفتيم ، زمانى كه توانست اين شهر را از تسلّط ايوبيان يمن بيرون آورد . مناسب است اشاره كنيم كه نفوذ ايوبىها در مصر و عباسيان در بغداد ، از مدتى پيش از سقوطشان رنگ باخته بود . حسن نيز پس از آن كه تلاش خود را براى تسلط بر مكه متمركز كرده بود ، در اين وقت با آرامى و بدون ترس و تهديد ، به حكومت پرداخت و تنها در خطبه نام خودش را مىآورد . جمّاز بن حسن امارت حسن در مكه چندان به درازا نكشيد ؛ زيرا عموزادهء او جماز بن حسن بن قتاده با سپاهى عظيم از شاميان ، در رمضان سال 651 به مكه يورش برده ، بر آن تسلط يافت و حسن را كشت . حامى جماز در اين حمله سلطان شام بود كه به او وعده داده بود تا به نامش در مكه خطبه بخواند . جماز مدت كوتاهى نام سلطان شام را در خطبه آورد و بعد از آن براى
--> ( 1 ) . يكى از نوادگان ايوبىها با نام اشرف ، شريك با عزالدين ايبك شد در حالى كه هشت سال داشت . چيزى نگذشت كه عزالدين او را كنار گذاشت و خودش بدون شريك حكومت كرد .