أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
289
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
امنيت و عدالت و رفق و كرامت و كمك به حجاج را رواج دهد ، اما چيزى نگذشت كه رفتار بدى پيشه كرده ، ماليات بر حجاج ( مكوس ) را برقرار كرد و در برخى از سنوات اموال حجاج را غارت مىكرد . سنجارى در تاريخش [ به نقل از ابن الفضل ] مىگويد كه حكومت او از حدود يمن تا مدينه بود « 1 » و سپاهش چندان عظيم كه همهء اعراب اين نواحى از آن در وحشت به سر مىبردند . من نمىدانم چطور محدودهء حكومت او تا مدينه رسيد ، آن هم بعد از آن كه شاهد دفاع امير مدينه از اين شهر بوديم ، جز آن كه من بعيد نمىدانم ، بعد از آن ماجراهايى كه گذشت ، بار ديگر حملهء به مدينه را از سر گرفته باشد و بر آن غلبه كرده باشد . قتاده اوايل به نام عباسيان خطبه مىخواند ، اما در روزگارى ديگر ، كه به دنبال حوادثى كه اشاره شد روابطش با آنان قطع شد ، تنها به نام ايوبيان خطبه مىخواند . به نظر من اگر عمرش طولانىتر مىشد ، اعلان خلافت نموده به خود دعوت مىكرد . در اين باره كافى است به اين گفتهء ابن خلدون توجه كنيم كه مىگويد : قتاده خود را سزاتر به خلافت مىديد . قتاده همچنان حاكم بود تا آن كه توسط پسرش حسن كشته شد . داستان از اين قرار بود كه او لشكرى به فرماندهى برادر و پسرش حسن به مدينه فرستاد . زمانى كه لشكر به وادى فُرع « 2 » رسيد برادر قتاده فرماندهان لشكر را جمع كرده به آنان گفت كه قتاده مريض است . وى از آنان خواست تا بر امارت با او پيمان ببندند . وقتى حسن بن قتاده خبر را شنيد ، نزد عمويش رفته او را به قتل رساند . با رسيدن اين خبر به قتاده وى به انتقام برادرش ، مصمم به قتل پسرش حسن شد . حسن خبر را دريافته ، مخفيانه به مكه برگشت و به خانه رفت ، در حالى كه قتاده مريض بود . وى پدر را خفه كرد و پس از اعلام مرگ او خود را امير آن ديار معرفى كرد . اين واقعه در سال 617 روى داد . « 3 »
--> ( 1 ) . منائح الكرم ، ج 2 ، ص 284 ؛ غاية المرام ، ج 1 ، صص 558 - 559 . « ج » ( 2 ) . وادى فُرع يك وادى پرآب و شامل قريههاى آباد متعلق به قبيلهء بنىعمرو از حرب است كه در شمال مدينه درفاصله 150 كيلومترى قرار دارد و به مستوره ختم مىشود . ( 3 ) . إفادة الأنام ، خطى .