أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

285

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

مىكرد . وى برآنان يورش برد تا وادارشان كرد عقب‌نشينى كنند . سپس در مكه آنان را محاصره كرد و به عزيز فرزند قتاده نوشت : پسر عمو ! شكستى در مقابل شكست ، محاصره‌اى به محاصره ، و شروع‌كننده ظالم‌تر است ؛ اگر امسال شگفت‌زده‌تان كرد ، سال ديگر دوباره به يثرب برگرديد . « 1 » چنين مىنمايد كه بغداد روى كار آمدن قتاده را نمىپسنديد . به همين دليل به دشمنى با او برخاست . يكى از حجاج عراقى با يكى از شرفاى مكه كه از نزديكان قتاده بود درگير شده ، در سال 608 او را به قتل رساند . امير قافلهء عراق متهم گرديد و به دنبال آن اشراف و بردگان مكه شورش كرده ، روى دو كوه منى رفته ، شروع به تهليل و تكبير نمودند و با سنگ و سنگ قلاب و تير به مردم حمله كرده ، روز عيد و روز بعد از آن به غارت مردم پرداختند . در اين درگيرى ، گروهى از دو طرف به قتل رسيدند و امير قافلهء عراق به زاهر رفت . قتاده هم سپاهش را در راه آماده كرده ، به آنان يورش برد و در حالى كه مىزدند و مىكشتند ، قتاده مىگفت : اينها كار خليفه است و هدفشان كسى جز من نبود . به خدا قسم هيچ كس از حجاج عراقى را باقى نمىگذارم . اين سوگند عمق دشوارى موجود ميان قتاده و عراق را نشان مىداد و اين را كه او مىدانست هدف اصلى خود وى بوده است و اين نشان از آگاهى قتاده و عمق باور او به اين مسأله داشت . امير حج عراق به خيمهء ربيعه خاتون دختر الملك العادل - سلطان شام - پناه برد . اين زن در آن سال به حج آمده بود . وى هم پيغام تهديدى به قتاده فرستاد و او دست برداشت ، اما در مقابل ، يك صد هزار دينار درخواست كرد كه سى هزار دينار براى او فراهم شد . « 2 » قتاده از اين كار خود پشيمان شد و راحج فرزندش را به همراه گروهى از يارانش به بغداد فرستاد تا از آنچه پيش آمده عذرخواهى كنند . بغداد هم از آنان استقبال كرده عذرشان را پذيرفت . اندكى بغد خليفهء بغداد در سال 609 اموال و خلاع براى قتاده

--> ( 1 ) . بنگريد : منائح الكرم ، ج 2 ، صص 269 - 270 . ( 2 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 233 .