أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

255

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

چنين جايى هيزم خواهد بود . « 1 » شكر به فاطميان دعوت مىكرد و طى سال‌ها ، حجاج عراقى را از آمدن به حج منع كرد ، چرا كه با عباسيان ميانه‌اى نداشت . منع از آمدن به حج به خاطر مشكل شورشيان باديه‌نشين هم بود ، وضعيتى كه در زمان پدرش نيز وجود داشت . بردهء شكر با درگذشت شكر در سال 453 و به دليل اين كه از او فرزندى نماند ، بردهء او كه نامش را نياورده‌اند ، « 2 » به حكومت مكه رسيد . « 3 » شايد اين مسأله كه يك برده امارت مكه را بر عهده گرفت امر شگفتى به نظر آيد ، در حالى كه شمار فراوانى از بزرگان علوى و اشراف و شخصيت‌هاى برجسته‌اى از مردمان مكه و مجاوران در آنجا بودند . اما از رخدادهاى نقل شده چنين به دست مىآيد كه اشراف گرفتار چند دستگى بودند . اعيان مكه هم به همان طبقهء خود متمايل بودند . مهاجران و برجستگان از آنان نيز يا از موضع آنان پيروى مىكردند يا آن كه از آنان رويگردان بودند و جدا مىشدند . اين چند دستگى ، ميدان عمل را تنگ مىساخت و بسا بردهء شكر با استفاده از توان سرور خود و نفوذش ميان آنان ، توانسته بود از فرصت استفاده كرده ، بر تخت حكومت تكيه زند . طبقهء دوم از اشراف « سليمانىها » حكومت اين برده چندان به طول نينجاميد ، زيرا سليمانىها كه طبقهء دوم از اشراف بودند ، « 4 » پس از مدت كوتاهى ، زمام امور را به دست گرفتند . اين بعد از آن بود كه آن برده

--> ( 1 ) . منائح الكرم ، ج 2 ، ص 224 . ( 2 ) . در مآخذى كه قاعدتاً مؤلف محترم آن را نديده است ، نام اين برده « عبوله » ذكر شده است . بنگريد : التنافس‌السلجوقي الفاطمي على بلاد الحجاز و إمرة الحج ، ص 17 . « ج » ( 3 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 198 . ( 4 ) . اينان فرزندان سليمان بن عبدالله بن موسى الجون بودند كه در همين موسى الجون با طبقهء اول از اشراف حاكم مكه‌مشترك بودند .