أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

227

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

آنان پيروان خود را به عنوان عاملان و واليان در شهرها مىگماشتند . اين عمّال نيز هر كسى را كه به آنان پناه مىبرد به استخدام خود در مىآوردند . در اين ميان محمد اخشيدى به خدمت ابن بسطام عامل بلاد شام درآمد . پس از آن با فرماندهى تكين ، عليه خليفهء فاطمى مغرب جنگيد . مدتى بعد تكين او را به عنوان نايب خود در سال 307 منصوب كرد . وى در جريان جنگ با فاطمى مغرب ، جاى پاى خود را در مصر استوار كرد تا آن كه حكومت بغداد ، وى را در دوران اميرالامرائى ابن رائق به عنوان حاكم مصر تعيين كرد . چيزى نگذشت كه روابط ميان اخشيد و ابن رائق تيره شد و ميان آنان و سپاه عباسى نبردى پيش آمد . پس از آن بر اين اساس كه اخشيد حاكم مصر باشد و در عوض سالانه 140 هزار دينار طلا بپردازد ، مصالحه كردند . مدتى بعد نفوذ او تا شام و بلاد حرمين هم كشيده شد و متقى عباسى او را تأييد كرده ، براى دو فرزندش ابوالقاسم و ابىالحسن براى بعد از وى عقد ولايت بست و مقرّر شد تا كافور ، خادم خواجهء او ، معروف به اخشيد كفالت آنان را عهده‌دار شود . « 1 » در اين دوره ، مكه روزگار سختى را مىگذراند و اين در پى اضطرابى بود كه در عالم اسلامى ، به سبب نزاع ميان اخشيدى و بنى رائق و نيز تعطيلى چندين سالهء حج ميان سال‌هاى 332 تا 338 پديد آمده بود . مورّخان سال دقيق تسلط دولت اخشيدى را بر مكه ياد نكرده‌اند ؛ اما كسى كه حوادث اخشيدى را تعقيب كند ، حدس خواهد زد كه اين تسلط مىبايست در حوالى سال 331 بوده باشد . اين سالى است كه براى دو فرزند اخشيد ، عقد ولايت بسته شد و اين در اوج فشارى بود كه از آن ياد كرديم . چيزى نگذشت كه عراق در فكر باز گرداندن حكومت خود بر مكه برآمد . به همين جهت دو نفر از علويان را با نام‌هاى ابوالحسن محمد بن عبدالله و ابوعبدالله احمد بن عمر بن يحيى براى سرپرستى حج عراق به مكه فرستاد و سپاه و سلاح همراه آنان كرد تا مكه را آزاد سازند . اين رخداد در سال 342 بود . « 2 » در اين ماجرا ميان اين دو علوى با

--> ( 1 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 192 ؛ وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 53 . ( 2 ) . فاسى مىگويد كه اين دو مرد كاروان حج عراقى را پيش از سال 342 براى سال‌ها سرپرستى مىكردند . بنگريد : شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 221 .