أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

198

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

تا آنجا كه به علوىها مربوط مىشود ، انصاف چنان است كه نبايد تلاش‌هاى قابل ملاحظهء علويان را در استوار كردن موقعيت‌شان فراموش كنيم . اين نه فقط در مكه بلكه در بسيارى از شهرهاى اسلام چنين بود . اما اين تلاش‌ها سودى در بر نداشت ، و يا به سخن ديگر ، آنان را به هدف نرساند . در بارهء فعاليت‌هايى كه در مكه صورت گرفت ، مىتوان به آنچه ما در فصل گذشته گفتيم مراجعه كرد . نفس زكيّه در سال 132 از مكه گريخت تا آن كه به سال 145 فعاليت خود را در مدينه آغاز كرده ، قيامى به نام علويان برپا نمود . توفيق براى مدتى رفيق او بود ، تا آن كه چندى بعد سپاه عباسى بر او يورش برده با از ميان بردن موانع ، وى را در همان سال كشتند و علويان و شيعيان هم از گردش پراكنده گشتند . بعد از اين ماجرا بود كه عباسيان هشيار شده ، امارت مكه را جز به دست افرادى از خاندان عباسى نسپردند تا بتوانند از غائلهء علويان جلوگيرى كنند . آنان همچنين اصرار داشتند تا طائف و جده را هم در بسيارى از اوقات ضميمهء مكه كنند تا دايرهء نفوذ كسى را كه بر مىگزيدند براى تمامى بلادى كه از نظر آنان وضعيت مشكوك داشت ، گسترش دهند . اما بايد گفت اين مسأله تأثير چندانى در كار علويان نداشت . ديديم كه در سال 169 دومين قيام صورت گرفت و پس از آن در سال 199 سومين . جز اين كه آن تلاش‌ها ، همگى بىثمر بود و همراهان آنها جانشان را در اين زندگى بر سر اهدافشان گذاشتند . چهارمين بار ، علوى ديگرى به نام ابراهيم بن موسى كاظم به سال 202 در يمن قيام كرده با سپاهش به مكه آمد و آنجا را در روزگار مأمون در اختيار گرفت ؛ اين در حالى بود كه مأمون بيش از بيشتر خلفاى عباسى به علويان توجه داشت . « 1 » اما او هم به مانند ديگر اسلاف خود شكست خورد . و اين‌چنين مكه در بيشتر اين دوران كه تاريخ آن را مىنگاريم ، تاراج شده ، محل تاخت و تاز قيام‌هايى بود كه رقابت ميان عباسيان و دشمنانشان از علويان عامل پديد

--> ( 1 ) . در آينده باز هم به قيام‌هاى علوى اشاره خواهيم داشت .