أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
192
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
و از او خواست تا مردم به اسم او بيعت كنند ، اما وى نپذيرفت . افطس از فرزند او كمك گرفت تا وى بيعت را بپذيرد كه پذيرفت و بدين ترتيب مكه مستقل شد . قيام محمد ديباج در مكه محمد بن جعفر الصادق ، پيرى از پيران آل ابىطالب بود كه از پدرش روايت مىكرد . او را به خاطر زيبايى صورتش ، ديباج مىخواندند . علويان او را به قبول بيعت وادار كرده در ربيع الاول سال 200 با او بيعت شد . چندين ماه وضعيت چنين بود بدون آن كه او دستى در كارها داشته باشد . در اين مدت پسرش و افطس رشتهء امور را در دست داشتند و آنان هم رفتار بسيار بدى با مردم مىكردند . مأمون از اين امر اطلاع يافته ، سپاه عظيمى را به سوى آنان فرستاد . نبرد سنگينى ميان آن دو سپاه در بئر ميمون « 1 » رخ داد كه سبب بيرون راندن اين جماعت در جمادى الثانيه سال 200 از مكه شد . « 2 » محمد ديباج به مناطق جُهينه در شمال ينبع گريخت . در آنجا سپاهى گردآورده به مدينه حمله كرد كه موفقيتى به دست نياورد و براى درخواست امان ، راهى مكه شد . در اين ميان ، نكتهء شگفت آن است كه گروهى از علويان عليه مأمون كه خود به تمايل شديد به علويان شهرت داشت ، « 3 » شورش كنند . مأمون با آنان خوش رفتارى كرده ، دخترش ام حبيب را به ازدواج على بن موسى الرضا عليه السلام درآورد « 4 » و تلاش كرد تا ولايت عهدى پس از خود را به وى بسپارد ؛ چنان كه روى منابر به نام وى خطبه خوانده به نام وى درهم ضرب كرد . وى در سال 201 دستور داد تا لباس سياه را كنار گذاشته و از رنگ سبز كه شعار علويان بود ، « 5 » استفاده كنند . همچنين بخششهاى فراوانى در حق آنان كرد و شمارى از بزرگان آنان را در مكه و مدينه مقدّم داشت و چنان نمود كه مىخواهد به نفع آنان از خلافت كنارهگيرى كند . با اين حال آنان حاضر به اطاعت از وى نشده و حاضر به
--> ( 1 ) . بئر ميمون در راه منى است . ( 2 ) . الآداب السلطانيه ، ص 201 ( 3 ) . برخى اين تمايل را ، صرفاً سياسى و ابزارى مىدانند و هدف مأمون را جلب مردم خراسان كه شيعهء خاندان علوىبودند ، بيان مىكنند . ( 4 ) . البداية والنهاية ، ج 10 ، ص 249 . ( 5 ) . همان ، ص 251