أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

185

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

و به وى دستور داد تا كار دعوت را دنبال كنند . او هم چاره‌اى جز آشكار كردن انقلاب پيش از رسيدن موعد مقرّر نداشته و قبل از آن كه با برادرش ابراهيم در بصره براى شروع حركت اتفاق كنند ، با عجله دست به قيام زد . به محض آغاز قيام ، بيشتر اهالى مدينه در اطراف وى گرد آمدند ؛ چنان كه امام مالك و ابوحنيفه و كسانى از علما كه در طبقهء اينان بودند ، از او حمايت كردند . تنها تعداد اندكى تخلّف كرده و به بيعت قبلى خود با منصور وفادار ماندند . امام مالك در مقابل اين افراد كه استدلال به بيعت خود با منصور مىكردند گفت : شما به اكراه بيعت كرده‌ايد و سوگند مُكْرَه ، سوگند نيست . « 1 » اينان هم به شورشيان پيوسته ، والى مدينه را بيرون كردند . پس از آن رهبرى انقلاب ، سپاهش را به مكه فرستاده در سال 145 آن‌جا را گشود و سرى بن عبدالله عامل عباسيان را بيرون راند و به جاى وى حسن بن معاويه از عموزادگانش از آل على را به جاى وى گماشت . زبير بن به كار مىگويد كه والى مكه پدر نفس زكيه و نامش جرير بن معاويه بود . « 2 » دامنهء اين انقلاب تا يمن گسترش يافت و آنجا نيز از دست عباسيان درآمد . وقتى خبر به بصره رسيد ، ابراهيم نيز حركتش را آغاز كرد و آنجا را به تصرّف خود درآورد . در اين وقت منصور براى ريشه كنى اين فتنه ، سپاه عظيمى را به سمت حجاز فرستاده ، به مدينه حمله كردند و نفس زكيه را در 14 رمضان سال 145 كشتند . پس از آن به مكه رفت كه علويان هم براى نجات خويش از آنجا گريخته ، مكه را ترك كردند . « 3 » منصور سپاهى هم به بصره فرستاده ، جنبش ابراهيم را نيز سركوب كرد . پس از آن به تعقيب بقاياى اين حركت در خراسان و سند و يمن و جزيره و بلاد مغرب و مصر برآمد و هر چيزى را كه نشانى از حيات علويان در شهرهاى مختلف اسلام

--> ( 1 ) . البداية و النهاية ، ج 10 ، ص 84 . ( 2 ) . روشن نيست مطلبى كه مؤلّف نقل كرده ، در اصل چه بوده است . نام پدر نفس زكيه ، عبدالله ( محض ) بن حسن بن‌حسن بن على بن ابىطالب است كه در سال 145 در سن هفتاد سالگى در زندان منصور عباسى در بغداد در گذشت . بنگريد : عمدة الطالب ، ص 103 ( چاپ مطبعة الحيدرية ، نجف ) ( ج ) . ( 3 ) . البداية والنهاية ، ج 10 ، ص 91 .