أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
177
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
در زمان خالد قسرى براى اولين بار در رمضان كسى را روى كوه ابوقبيس گماشتند كه وقت طلوع فجر فرياد مىزد و مردم را از ادامهء خوردن و آشاميدن باز مىداشت . نويسندهء مرآة الحرمين گويد كه خالد قسرى در دوران حكومتش ، دستور انهدام منارهها را داد ، زيرا شنيده بود كه برخى از مؤذنين در بالاى آنها به مغازله مىپردازند . از ديگر كارهاى خالد آن بود كه وى چاهى را كند كه آب از آن بيرون مىآمد و تا زمزم مىرسيد . اين آب از لولههاى سربى مىگذشت ، سپس در فوارهاى ظاهر مىشد و از آنجا در يك حوض سنگى مىريخت كه ميان زمزم و ركن و مقام قرار داشت . آنگاه آب مزبور ، از حوض بيرون ريخته داخل يك مجراى سربى مىشد و از آنجا به بركهاى در بازار در نزديك باب صفا مىرفت كه مردم از آن وضو مىگرفتند . در آن زمان باب صفا نزديكتر از امروز به صحن مسجد بود . مورّخان متفقند كه هدف خالد از اين كار آن بود كه با اين آب به رقابت با آب زمزم بپردازد . « 1 » شايد كسانى كه اين نكته را جعل كردهاند ، بر آن بودهاند تا از وى يا بنىاميه انتقام بگيرند ، چرا كه كارهاى خالد در مكه با چنين جرأتى عليه دين هماهنگى ندارد . قبلًا ديديم كه مسعودى نقل كرد كه خالد با شنيدن آن شعرى كه كسى از شعرا گفته بود و مضمونش آن بود كه چقدر موسم و كعبه و حجر خوب است كه با زنها روبرو مىشويم ! خشمگين شد و گفت : اما از اين پس ديگر مصادمت و مزاحمتى نخواهد بود ! و سپس در مطاف مردان را از زنان جدا كرده ، كنار هر ركنى ، پاسبانى را با شلاق گماشت تا ناظر اوضاع باشند . « 2 » من نمىتوانم بپذيرم كسى كه به خاطر خلط ميان زنان و مردان اين چُنين خشمگين مىشود ، جرأت محاربهء با زمزم را پيدا مىكند . اما به هر روى ، خالد در رفتارهايش بسيار
--> ( 1 ) . اخبار مكه ازرقى ، ج 2 ، ص 85 . ( 2 ) . شعر اين است : ( منائح الكرم ، ج 2 ، ص 43 . از الجامع اللطيف ، ص 81 ) يا حبذا الموسم من موعد * و حبذا الكعبة من مشهد و حبذا اللائي يزاحمننا * عند استلام الحجر الأسود مانند اين شعر در باره مناره گفته شد و خالد قسرى دستور داد آنها را هم منهدم كنند . بنگريد : منائح الكرم ، ج 2 ، ص 44 . « ج »