أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
163
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
چه جاى خوبى است موقف ، چه جاى خوبى است كعبه در مسجد ، و چه جاى خوبى است نزديك استلام حجر كه زنان مزاحم ما مىشوند ! در اين وقت خالد بن عبدالله قسرى والى مكه خشمگين شده دستور جدايى زنان و مردان را در مطاف صادر كرد . ما اين شعر عرجى را از زبان آوازه خوانان مىشنويم كه چنين سروده است : من اللائى لم يحججن يبغين حسبة * و لكن ليقتلنّ البرِيء المغفلا زنانى هستند كه براى حساب آخرت حج به جاى نمىآورند ، بلكه براى آن است تا انسانهاى پاك اما غافل را بكشند . روايات تاريخى اين نكته را هم افزودهاند كه اين ظرايف ادبى آلوده ، دامن برخى از فقهاى حجاز را هم گرفت . در اين روايات آمده است كه آنان شعورى نرمتر و تسامح بيشترى در قياس با فقهاى شهر داشتند و از جمله عبيدالله بن عمر عمرى گويد : من براى حج عازم بودم . زن زيبايى را ديدم كه كلامى بر زبان آورد كه دشنام بود . شترم را به او نزديك كرده به او گفتم : اى كنيز خدا ! مگر تو حاجيه نيستى ؟ آيا از خدا نمىترسى ؟ در اين وقت رويش را كه از زيبايى ، خورشيد را محو مىكرد باز كرده گفت : عمويم ! تو هم آرزو دارى . من همان هستم كه عرجى در بارهام سروده است : زنانى هستند كه براى حساب آخرت حج به جاى نمىآورند ، بلكه براى آن است تا انسانهاى پاك اما غافل را بكشند . وى گويد : من گفتم : از خداوند مىخواهم كه اين صورت را گرفتار عذاب جهنم نكند . وقتى اين خبر به سعيد بن مسيب رسيد گفت : اگر او فقيهى از فقهاى عراق بود به آن زن مىگفت : دور شو ، خداوند تو را زشت گرداند . اما عابدان حجاز هم ظريفگو هستند . در آن وقت ، بسيارى از زنان روى خويش را باز مىگذاشتند « 1 » و بدون نقاب كعبه را طواف مىكردند . ازرقى اشاراتى به اين مطلب دارد . وى در روايتى از جدش چنين
--> ( 1 ) . بنگريد : الأغاني ، ج 10 ، ص 54 ، ج 14 ، ص 165 .