أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

161

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

انتقال مىيافت تا آن كه عالمانى چون سفيان بن عُيَينه « 1 » و مُسْلم بن خالد « 2 » و سپس شافعى پديد آمدند كه در اين باره توضيح خواهيم داد . « 3 » بُعد هنرى گروهى ديگر از مردم ، در پى همان نگاه بازيگرانه در زندگى به سوى تفريح‌طلبى و هنر و بازيگرى روى آوردند . يكى از ابعاد آن در شعر ، ظهور ظرايف ادبى و شعرى ميان اين افراد بود . اين گرايش در اين برهه از تاريخ مكه چندان شيوع يافت كه در ادوار ديگر مانند ندارد . به دنبال آن بود كه كسانى چون عمر بن ابى ربيعه و عبداللَّه بن قيس « 4 » و عرجى و حارث بن خالد مخزومى و شعراى ديگرى پديد آمدند كه هرچند در حد آنان نبودند ، اما به طور عمومى نمايندهء صادق همان جنبهء رفاه‌طلبى و مُجون و فساد در عصر خودشان بودند . زنان رفاه‌طلب خرسندى و خشنودى خود را با روى آوردن به ادب و شنيدن آنها آغاز كرده ، برخى از خانواده‌هاى اشرافى از اين زنان ، به گونه‌اى متعرض شعرا شده ، آنان را به زياده‌روى واداشته و خيال شاعرانهء آنان را تحريك مىكردند . حتى برخى با آنان

--> ( 1 ) . سفيان بن عيينة بن ابى عمران . شافعى مىگويد : اگر مالك و سفيان نبودند ، علم اهل حجاز از دست رفته بود . وى درسال 198 در مكه درگذشت . العقد الثمين ، ج 4 ، ص 592 . ( 2 ) . مسلم بن خالد بن قرقره كه به او ابن جرجه هم گفته مىشود ، فقيه مكه و معروف به زنجى ، از فقهاى حجاز بود كه شافعى از او دانش فقه آموخت . بنگريد : العقد الثمين ، ج 7 ، ص 187 . ( 3 ) . دانش حديث در نيمهء دوم حكومت اموى اندكى جدى گرفته شد و از آنجا كه شمار فراوانى از اصحاب رسول‌خدا صلى الله عليه و آله در مدينه و مكه بودند ، كسانى به قصد استفادهء علمى از آنان ، از شهرهاى مختلف به حجاز مىآمدند . هدف اين افراد افزون بر انجام اعمال حج ، شنيدن احاديث آنان بود كه به مرور بر جاذبهء آن افزوده مىشد . بنابراين وجهى از انتشار حديث و همين طور علم قراءات و تفسير را بايد در همين رفت و آمد به حجاز به قصد انجام حج دانست . جسته گريخته در ميان شرح حال رجال حديثى و عالمان اين دوره ، مىتوان اشاراتى در اين باب يافت كه بخشى از آنها در اين منبع آمده است : دور الحج في إثراء الحركة العلمية ، حجازى حسن على طراوه ، قاهره ، مكتبة زهراء الشرق ، 1423 . « ج » ( 4 ) . در كتاب طبقات الشعراء و به پيروى او الأغاني ، نام وى عبيداللَّه آمده ، اما مشهور برآنند كه نامش عبداللَّه است .