أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

156

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

آنچه از اين قصهء مبالغه‌آميز مىتوان به دست آورد اين است كه پيروزىهاى معاويه ، نتوانسته بود جامعهء مكه را فريب دهد ، چنان كه بذل و بخشش‌هاى سخاوتمندانه‌اش ، روحيهء نقادى موجود در اين شهر را از ميان نبرده و رفاه زندگى كه در اين دوره مردم در آن مىزيستند ، مانع از بروز آزادىخواهى بدوى و صراحت و مردانگى آنان نشده بود . چنان كه قدرت و سلطنت معاويه هم ارادهء اين زن را سست نكرد ؛ زيرا وقتى از او پرسيد : آيا اگر اين شترها را به تو بدهم ، جاى على را براى تو خواهم گرفت ؟ آن زن پاسخ داد : هرگز . همچنين از اين حكايت مىتوان نتيجه گرفت كه معاويه سخت مىكوشيد تا با تمام استعدادى كه در صبر و حلم از خود بروز مىداد ، در عوض گرفتن قدرت سياسى مكه و مدينه ، با مردم اين شهر برخوردى نرم داشته باشد . او در سياست ، پيروز شد ، چنان كه در مكه به مانند شام تصور بر اين بود كه مىبايست از اين مرد اطاعت كرد . چنان كه به صحابىِ رسول بودن او اعتراف داشتند و اين كه از خاندانى برجسته از ميان قريش است و شخصيت بالايى دارد و در شام از نفوذ كافى برخوردار است و اخلاقش نرم و دست و دلباز است ؛ چيزهايى كه رياست را متناسب با او و وى را شايستهء اطاعت و پيروى نشان مىداد . به سخن ديگر ، معارضان در اين دو شهر تسليم واقعيت شدند و من بر اين باور هستم كه اگر نبود آنچه در روزهاى آخر خلافت وى دربارهء ولايت‌عهدى يزيد از سوى معاويه طرح شد ، آن شورش‌هاى بعدى در حرمين پديد نمىآمد و تاريخ جريان عادى خود را دنبال مىكرد . اما انديشهء موروثى كردن خلافت و انتقال آن به يزيد ، دوباره جريان معارضه را تازه كرد ، چندان كه پسر دختر پيامبر صلى الله عليه و آله قربانى شد و براى ابن زبير هم فرصتى پيش آمد تا دعوتش را مطرح كند و براى مدتى طولانى كسى برابر در نيايد . عبدالله بن زبير نمونهء يك رهبر انقلابى ! بود . او شخصيت و شجاعت كم‌مانند و ديگر شرايط رهبرى را داشت و من ترديد ندارم كه او حمايت كسانى را كه تصور مىكردند بايد خلافت به حجاز باز گردد ، پشت سر خود داشت . چنان كه نزديك بود ابن