أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

147

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

خود را اسير دست بچه‌هاى بنى اميه نكن كه با آن بازى كنند . راوى گوى : وى نزديك مادر شده سر او را بوسيد و گفت : به خدا سوگند عقيدهء من همين است ، اما من دوست داشتم عقيدهء تو را بدانم . حالا به من بنگر ؛ من امروز كشته خواهم شد ؛ اسماء گفت : پسرم برو ببينم كار تو به كجا مىانجامد . تا اين مقدار شجاعت و ثبات اسماء را مىشناسيم . اما مرحله‌اى كه پس از آن رخ داد هزارها بار از اين هم بالاتر است ؛ زيرا چيزى كه مىشنويم حتى با تعابيرى مانند عزم و ثبات و شجاعت قابل وصف نيست ، بلكه از اين‌ها بالاتر است . اسماء به ابن زبير گفت : اين زره چيست كه پوشيده‌اى ؟ اين مال مردى است كه طالب شهادت نيست . عبدالله گفت : اين را پوشيدم تا قلب و خاطر تو آرام باشد . اسماء گفت : نه . . . آن را درآر . . . عبدالله آن را از تنت بيرون آر . تعبير « از تنت بيرون آر » چندان قاطع است كه در فرهنگ‌هاى لغت چيزى نمىتوان يافت كه بتواند معناى اين جرأت را به درستى برساند . اين شجاعت يا چيزى كه بارها از آن بالاتر است ، به مقدار زيادى بيانگر عمق اين فاجعهء هولناك با همهء جزئيات و تلفات و صدمه‌اى است كه بر كعبه وارد آمد . « 1 » پايان كار ابن زبير ابن زبير همچنان به كار خود ادامه داده ، صبحگاهان نمازش را با آرامش خواند . پس از آن افراد اندكى را كه در اطرافش بودند به پايدارى فرا خواند . سپس دست به حمله زده ، پانصد نفر از سربازان پياده و سواره را از در مسجد تا به حجون به عقب راند . در اين

--> ( 1 ) . در اين بخش و آنچه گذشت مؤلف همدلى زيادى با ابن زبير نشان مىدهد و در حالى كه ده‌ها برابر از عظمت شخصيت امام حسين عليه السلام و اصحاب او نقل شده ، اشاره‌اى هم به آنها ندارد . اين كه مطالب مربوط به ابن زبير و اسماء چه اندازه درست است بايد تأمل بيشترى صورت گيرد ؛ چرا كه زبيرىها بعدها با تأليف آثارى در تاريخ اسلام به تحريف آن پرداختند .