أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

131

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

زيادى در اطرافش جمع شدند . او هم فريفتهء اين جمعيت شده ، نامه‌اى به مكه فرستاد تا حسين را در آمدن به كوفه ترغيب كند . من از عقيده ابن عباس در اين باره در شگفت هستم كه گفت : در وقتى كه آنان اميرى دارند كه مالياتشان را مىگيرد ، تو را دعوت كرده‌اند ، پس در اصل تو را براى جنگ دعوت كرده‌اند و من از بابت رها كردن تو توسط آنان انديشناكم . اين عقيده‌اى بود كه ناشى از نگرشى عميق و نگاهى متفكرانه از يك فرد مجرّب بود . افرادى به جز ابن عباس هم همين مطلب را براى حسين گفتند . اما آنچه در غيب خداوند مقدّر بود رخ داد . حسين بن على ، پيروانش را در مكه كه بيش از هشتاد نفر نمىشدند آماده كرده به سوى كوفه به راه افتاد . زمانى كه نزديك اين شهر رسيد ، اخبارى به او رسيد كه خليفه ، كسى را به كوفه فرستاده است كه اين شهر را تنبيه كرده ، و بر شيعيان چندان سخت گرفته كه از اطراف مسلم پراكنده شده‌اند . حسين از اين مطلب نگران شده خواست باز گردد ، جز آن كه برادران مسلم نپذيرفتند و گفتند كه بايد انتقام برادرشان را بگيرند يا آن كه در راه او كشته شوند . آنان در نخستين گام رسيدن به كربلا و پيش از آن كه بتوانند صفوف خود را منظّم كنند كشته شدند . سپاهيان يزيد بر آنان يورش برده ، همگى را كشتند و زمين كربلا به خون فرزند دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله رنگين شد ، آن هم به فجيع‌ترين شكل كه نه تنها تا به امروز بلكه تا پايان روزگار ياد آن خواهد ماند . اين واقعه در دهم محرّم سال 61 هجرى بود . « 1 » اميران يزيد در مكه در نخستين سالِ خلافتِ يزيد ، عمرو بن سعيد بن عاص كه به خاطر فصاحتش به اشدق معروف بود ، امير مكه بود . او كمتر از دو سال امارت اين شهر را داشت . پس از آن يزيد در سال 61 زمانى كه زمزمه‌هاى شورش در مدينه آغاز شده بود ، او را به اين شهر

--> ( 1 ) . بنگريد : كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 259 - 286 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 288 .