أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
100
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
استلام كرد و پس از آن كه طواف كعبه نمود فرمود : اى قريش ! خداوند نخوت جاهليت و بزرگ شمُرى پدران را از شما دور كرد . همهء مردم فرزندان آدم هستند و آدم هم از خاك است . مكه حرم امن الهى است و براى هيچ كس پيش و پس از من حلال نشده است . براى من هم تنها ساعتى از روز حلال گشت . بدانيد هر آنچه از خون و مال از گذشته بوده ، زيرپاىمناست مگرسدانت بيتوسقايت حجاج . سپسفرمود : اى قريش ! اى مكيان ! فكر مىكنيد من چگونه با شما رفتار خواهم كرد ؟ گفتند : با نيكى . برادرى بزرگوار و فرزند برادرى بزرگوار و كريم . حضرت فرمود : اى طلقا ! برويد شما آزاديد . آنگاه حضرت به سمت بتى كه كنار كعبه بود رفت و ضربهاى به چشم او زد و اين آيت كريمه را خواند : وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً ( اسراء : 81 ) . آنگاه مسلمانان در انهدام بتها از يكديگر سبقت گرفتند و آنها را زمين زده ، نابود كردند . در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله كليد كعبه را به سدنهء آن داد و گفت : اى بنى عبدالدار ! آن را بگيريد و تا قيامت آن را در اختيار داشته باشيد كه جز ظالم آن را از شما نخواهد گرفت . و كليد تا به امروز در دستان آنان است . « 1 » نخستين امير مكه رسول صلى الله عليه و آله چند هفتهاى در مكه بود تا آن كه خبر تجهيز هوازن و ثقيف براى جنگ را در مكه شنيد . آن حضرت با سپاهش و در حالى كه دو هزار نفر از مكيان هم به او پيوستند ، به سمت طائف حركت كرد . اين پس از آن بود كه عتاب بن اسيد را به امارت مكه گمارد و به او فرمود : مىدانى تو را بر چه كسانى گماردم ؟ بر همسايگان خداوند . به آنان نيكى كن . عتاب يك اموى بود كه روز فتح مكه اسلام آورد . او به تقوا شهرت داشت و يك بار سوگند خورد كه در آنچه رسول صلى الله عليه و آله مرا بدان فرستاد جز دو پيراهن نصيب من نشد . « 2 »
--> ( 1 ) . بنگريد : سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 822 و بعد از آن در باره فتح مكه . ( 2 ) . الاستيعاب ، ج 3 ، ص 1024 .