حسن حسين زاده شانه چى

196

اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى (فارسى)

اين امر تعلق گرفت كه امامت نبايد به امام حسن عسكرى عليه السّلام برسد ، لذا پس از امام دهم اين امر به جعفر رسيد . پيروان اين عقيده سرسختانه به اقوال فطحيه استدلال مىكردند ، حتى در ميان اهل كلام آن‌ها ، افراد سرشناسى از فطحيه وجود داشتند . « 1 » سومين گروه از جعفريه مدعى بودند كه امام دهم به امامت فرزندش جعفر وصيت كرده بود ، آنان امامت امام عسكرى عليه السّلام را به اين جهت كه امام بعد از خود را تعيين نكرده و دربارهء كسى وصيت ننموده بود فاقد اعتبار مىدانستند و معتقد بودند كه امامت جعفر با تعيين از جانب پدرش حتمى و مسلّم است . « 2 » گروه چهارم به نفيسيه معروف شدند آنان عقيده داشتند كه امام هادى عليه السّلام پسر بزرگش محمد را به امامت تعيين كرده بود ، اما ارادهء الهى بر اين قرار گرفت كه او در زمان حيات پدر از دنيا برود . اما محمد به توصيه پدرش امام هادى ، برادر خود جعفر را وصى و امام قرار داد و در واقع امامت را به غلامش نفيس سپرد تا در زمان مناسب آن را به جعفر واگذار كند و او چنين كرد . اعضاى اين فرقه امامت حضرت عسكرى عليه السّلام را از آن‌رو كه امام هادى عليه السّلام وى را به‌عنوان وصى و امام تعيين نكرده است ، نمىپذيرند . « 3 » 3 . محمديه : اين فرقه معتقد بودند كه محمد ، پسر بزرگ امام هادى عليه السّلام كه در زمان حيات آن حضرت درگذشت ، امام بعد از ايشان بود . به ادعاى ايشان چون امام عسكرى عليه السّلام به كسى وصيت نكرده بود ، امامت او ساقط است و جعفر نيز چون صلاحيت امامت نداشت ، نمىتوانست امام باشد و اين امر تنها در محمد پسر امام هادى عليه السّلام مسلّم است ؛ زيرا او پسرى صالح از خود باقى گذاشت كه به زعم آن‌ها شايستهء

--> ( 1 ) . نوبختى ، همان ، ص 99 و جاسم حسين ، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ، ص 105 - 106 . ( 2 ) . همان ، ص 82 - 83 و اشعرى ، همان ، ص 110 - 111 و مفيد ، همان ، ص 259 . ( 3 ) . همان ، ص 88 - 89 ، اشعرى ، همان ، ص 112 - 113 .