مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
96
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
جشاء : برآمدن بادى است كه محتبس شده باشد در معده به سبب ضعف هضم ، از طريق دهان . جرب : گرى است و آن مرضى است عامّ در جميع اعضا و گاه مخصوص به چشم و مثانه باشد . جدرى : آبله . جذام : علّتى است كه حادث مىشود از پراكنده شدن سودا در بدن و فاسد شدن « 1 » مزاج و هيأت اعضا « 2 » به سبب آن ، و گاه باشد كه عضو را مجروح سازد و بخورد و متفرّق سازد . جمره : آتشك است و آن را نار فارسى نيز گويند و آن بثرهاى است كه آبله زند و خورنده و سوزنده باشد . جمود دم و لبن : بستن خون و شير است در معده و غيره . جاسيه : ورمى صلب است . جسا : صلابتى است در پلك چشم كه حركت چشم با آن متعذّر باشد . المتفرّقات جلّاب : شربتى است كه بىآتش كنند . جوارشن « 3 » : معرّب گوارش است و معنى آن هاضوم است ، يعنى هضمكننده . جلاء : « 4 » رطوبت « 5 » چسبنده از مسامات دور كردن است . « 6 » جبر : بستن استخوان شكسته است .
--> ( 1 ) . م : فاشدن . ( 2 ) . س : مزاج اعضا و هيأت . ( 3 ) . م : جوارش ؛ جوارش و جوارشن هر دو به يك معنى است و هر دو معرّب گوارش ( هر چيزى كه خورند هضم طعام را ) است . ( ر . ك : لغتنامه ) . ( 4 ) . جلاء : در لغت به معناى بيرون كردن و انداختن و طرد كردن است و در اصطلاح طبّ به معنى مذكور است . ( 5 ) . م : رطوبات . ( 6 ) . م : - است .