مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

92

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

و بلغمى ، و آن دو نوع است : مواظبه ، و آن ، آن است كه بلغم در بيرون رگ‌ها متعفّن شده باشد و به پارسى آن « 1 » را تب هر روزه گويند ؛ و لثقه ، و آن ، آن است كه بلغم در اندرون رگ‌ها متعفّن شده باشد . و صفراوى ، و آن نيز دو نوع است : محرقه و غبّ . محرقه آن است كه صفرا در اندرون رگ‌ها ، بلكه در نزديك دل و جگر متعفّن شود ، و بعضى محرقه را حصبه گويند و سهو است ؛ و غبّ آن است كه در بيرون رگ‌ها و دور از دل و جگر متعفّن شود . و سوداوى ، و آن نيز دو نوع است : ربع دايره و ربع لازمه . دايره آن است كه سودا در بيرون رگ‌ها متعفّن شود ؛ و لازمه آن است كه در اندرون رگ‌ها متعفّن شود . و مركّب آن است كه « 2 » از عفونت زياده از يك خلط حادث شود ، مثل شطر الغبّ و خمس و سدس و غير ذلك . سيم از انواع سه‌گانهء تب ، حمّى دقّى است و آن ، آن است كه حرارت غريبه اوّلا تعلّق به اعضاى اصلى گيرد ، و اعضاى اصلى در حرف « الف » گفته شد ، و رطوبت آن را فانى گرداند ، و آن سه نوع است : اوّل آنكه حرارت افناى رطوبت محصوره كند و آن را دقّ گويند . دوم آنكه افناى رطوبت طلّيّه كند و آن را ذبول گويند . سيم آنكه افناى رطوبت قريبة العهد بالإنعقاد كند و آن را مفتّت « 3 » خوانند . « 4 » فايده : بدان كه رطوبت بدن دو نوع است : يكى اخلاط اربعه ، يعنى خون و بلغم و صفرا و سودا ؛ دوم غير اخلاط اربعه « 5 » ، و آن دو قسم است : فضول ، و آن بول است ، و براز و عرق و امثال آن ؛ و غير فضول ، يعنى غذاى بدن ، و آن چهار است : يكى ، محصوره كه در رگ‌هاى باريك كه آن را عروق شعريّهء ساقيّه « 6 » گويند و خون را به همهء اعضا مىرساند ، محتبس است و ايستاده . دوم ، رطوبت طلّيّه كه از عروق شعريّه گذشته و به طريق طلّ ،

--> ( 1 ) . م : اين . ( 2 ) . م : - كه . ( 3 ) . م : - گويند سيم آنكه . . . مفتّت . ( 4 ) . معناى لغوى دقّ و مفتّت يكى است ، كه دقّ در لغت ريزه و شكسته از هر چيز است و در اصطلاح مرضى ( تبى ) است كه انسان را باريك و لاغر مىكند ؛ و مفتّت ( اسم مفعول ، از باب تفعيل ) به معناى كسى يا چيزى است كه شكسته و لاغر مىشود . ( ر . ك : لغتنامه ، ذيل « دقّ » و « مفتّت » ) . ( 5 ) . س : - يعنى خون و بلغم و . . . اربعه . ( 6 ) . س : ساقيّهء شعريّه .