مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
84
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
استمراء : گذشتن غذا از معده . املس : نرم . ادمان : مداومت كردن . اوراق : جمع ورق است « 1 » و آن برگ درخت و گياه است . اربع : چهار « 2 » . اقماع : جمع قمع است و آن بيخ گياهها و درختهاست . انبوبه : ميان « 3 » هر دو بند از نى و امثال آن . اعانت : يارى كردن . اخذ : گرفتن . اقرع : كل « 4 » . انبيق و قرع « 5 » : آلتى است كه كيمياگران بعضى ادويه را بدان گدازند . « 6 » اسفيدباج : شوربايى است كه در آن ترشى نباشد .
--> ( 1 ) . م : - است . ( 2 ) . س : - اربع چهار . ( 3 ) . س : - انبويه ميان . ( 4 ) . اقرع : مرد كلى ( كچل ) كه موى سر او به علّتى افتاده باشد . ( آنندراج ) ، و قرع ، جمع اقرع است . ( 5 ) . م : قرع و انبيق . ( 6 ) . انبيق و قرع : انبيق قسمتى از دستگاه سهگانهء تقطير ، قرع و انبيق است كه ظاهرا « ديوسكوريدس » ( قرن اوّل بعد از ميلاد ) اولين كسى است از يونانيان كه دستگاه تقطير را به نام آمبيكس توصيف كرده است و اين لفظ در زبان عربى به صورت « انبيق » درآمده و لفظ « آلامبيك » كه در نزد ما در آزمايشگاهها « قرع و انبيق » ناميده مىشود ، مركّب است از ديگى كه موادى را كه مىخواهند تقطير كنند در آن مىريزند و سرپوشى كه روى ديگ را مىپوشاند و بخارات حاصل را به وسيلهء لولهاى متوجّه دستگاه سردساز يا ظرفى كه اين بخارها در آن به صورت قطرات مايع درآيند ، مىكنند . در دورهء اسلامى جابر بن حيّان و رازى و ابن عوام در باب دستگاه تقطير به تفصيل مطالبى نوشتهاند و كيمياگران اسلامى دستگاههاى تقطير را تا حدّى تكميل كردند . دستگاه تقطير نزد آنان مركّب از سه پارچه بوده است : قرع ، انبيق و قابله . مادّهاى را كه مىخواستند تقطير كنند در قرع حرارت مىدادند و بخارات حاصل در انبيق تبديل به مايع مىشد و اين مايع در ظرف موسوم به قابله گرد مىآمد . ( ر . ك : دايرة المعارف اسلامى ، ذيل « انبيق » ؛ و نيز : لغتنامه ، ذيل « انبيق » و « قرع » ) .