مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

76

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

اسر البول : « 1 » دشخوار « 2 » آمدن بول است و آن را حبس بول و عسر بول گويند . اختناق رحم : علّتى است قريب به غشى و صرع كه سبب آن در رحم باشد . ايلاوس : نوعى از قولنج است كه در امعاى دقاق پيدا شود و طعام از او نگذرد ، بلكه فضله به معده بازگردد و از معده به طريق قى دفع شود ؛ نعوذ باللّه من هذا . « 3 » اسقاط : افتادن بچّه است « 4 » از رحم قبل از وقت . احتلام : انزال « 5 » منى است به جهت خواب ديدن مجامعت . انتصاب : علّتى است كه بىآنكه گردن بر « 6 » كشد نفس كشيدن دشوار باشد . آكله : تعفّن و فساد عضو است به سبب فساد روح يا امتناع روح از رسيدن به عضو . آبله : مشهور است و آن را جدرى گويند . آتش فارسى : ورمى است كوچك مملوّ از آبى رقيق با خارش و سوزش ، و آن را آتشك گويند . انحنا : دوتا شدن است . ابنه : « 7 » علّتى است كه به پارسى آن را مخنّثى گويند . آرزوى : زمان آبستنى فساد اشتهاى طعام است و آن اشتياق طبيعت به خوردن چيزهاى بد است ، مثل گل و گچ و انگشت « 8 » و امثال آن . اورام جاسيه : « 9 » ورمى است صلب كه در پلك چشم پيدا شود . انتشار : فراخ شدن ثقبهء عنبيّه است از مقدار طبيعى . فايده : بدان كه حقّ - سبحانه و تعالى - چشم را از هفت پرده و سه رطوبت آفريده ،

--> ( 1 ) . م : عسر بول . ( 2 ) . م : دشوار . ( 3 ) . م : - نعوذ باللّه من هذا . ( 4 ) . م : - است . ( 5 ) . م : نزول . ( 6 ) . م : - بر . ( 7 ) . ابنه : در لغت به معنى دختر است و در اصطلاح عامّ ، مرد بدكاره و خودفروش را نيز گويند . ( 8 ) . م : - و انگشت . ( 9 ) . م : جاثيه .