مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

106

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

دبر : مخرج براز است . دماغ : جسمى است سفيد نرم بىخون و معروف است و به پارسى مغز سر گويند . فايده : بدان كه دماغ در ميان پرده‌اى است تنك و اين پرده به گرد آن درآمده ، چون مشيمه كه بچّه را در رحم محافظت كند و از اين « 1 » جهت اين پرده را نيز مشيمه گويند و امّ الدّماغ و غشاى رقيق نيز گويند و از آن جهت تنك و نرم مخلوق شده تا اذيّت به مغز كه دماغ « 2 » است نرساند ؛ و بر بالاى اين پرده ، پرده‌اى ديگر است غليظ كه به مثابهء آستر است استخوان كلّه را ، و اين را غشاى مستبطن نيز گويند ؛ و بر « 3 » بالاى اين غشا ، استخوان كلّهء سر است و اين استخوان مركّب است از هفت پاره : يكى چون قاعده ، و چهار چون چهار ديوار بر كناره‌هاى قاعده قايم ايستاده : يكى از پيش سر و يكى از يمين و يكى از يسار و يكى از پس سر ، و دوپاره چون سقف بر مثال سقف ساباط « 4 » و اين دوا را قحف گويند ؛ و بر بالاى اين دو « 5 » استخوان پردهء ديگر است و آن را سمحاق گويند و مجلّل « 6 » نيز گويند ؛ و در ميان جوهر دماغ تجويفى است ، يعنى موضعى خالى در طول منقسم به دو قسم : يك قسم در يمين و يكى در يسار ؛ و به عرض به سه قسم منقسم شده : قسم اوّل را بطن مقدّم دماغ گويند ، و اين بطن نيز به عرض منقسم به دو قسم است : يكى مقدّم و ديگر مؤخّر . مقدّم محلّ حسّ مشترك است و مؤخّر محلّ خيال ؛ و بطن اوسط از بطون سه‌گانه نيز به عرض به دو قسم قسمت شده : قسم اوّل موضع وهم است و قسم آخر موضع متصرّفه كه آن را به اعتبارى متخيّله و به اعتبارى متفكّره « 7 » گويند ؛ و بطن ثالث موضع حافظه است ، و بيان اين قوّت‌ها در « ارواح » در مبحث « قوى » گذشت و تصويرش در مرض « انتشار » .

--> ( 1 ) . س : - اين . ( 2 ) . س : امّ الدّماغ . ( 3 ) . س : - بر . ( 4 ) . ساباط : پوشش و سقف ، سايبان . ( لغتنامه ) . ( 5 ) . م : - دو . ( 6 ) . مجلّل : در لغت به معنى هر چيزى است كه كاملا بپوشاند و فراگيرد ، و سمحاق را به اين خاطر مجلّل گويند كه كلّ جمجمه را فراگرفته است ؛ م : محلل . ( 7 ) . س : مفكره .