مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

89

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

اعضا اين قوت هست ، چنان كه از « 1 » غذا « 2 » آنچه « 3 » جوهر « 4 » دماغ را شايد ، دماغ « 5 » به خود كشد و آنچه جوهر « 6 » دل را شايد ، دل « 7 » به خود كشد « 8 » و ديگر اعضا همچنين « 9 » . فعل « 10 » قوت ماسكه آن است كه آنچه جاذبه به خود « 11 » كشيده باشد ، نگاه دارد تا قوت هاضمه آن را « 12 » هضم كند . و فعل قوت هاضمه چند نوع است ؛ گاهى « 13 » آنچه قوت جاذبه آن را جذب كرده باشد و ماسكه آن را نگاه داشته باشد ، هضم كند و گاهى « 14 » فضله را مستعد گرداند و اين چنان باشد « 15 » كه اگر فضله‌اى رقيق باشد آن را بپزاند تا قوامى « 16 » معتدل گردد و غذا گردد « 17 » و اگر غليظ بود ، هم به طريق پختن آن را « 18 » به قوام « 19 » معتدل بازآورد « 20 » تا دافعه دفع كند . و « 21 » فعل قوت دافعه آن است كه دفع فضله‌اى كند كه در غذا باقى مانده « 22 » باشد و غذا را نشايد يا « 23 » فضله‌اى باشد از مقدار غذاى بدن « 24 » و بدن از آن بىنياز باشد « 25 » . قوت حيوانى در دل است . و آن قوتى است كه « 26 » اندام‌ها را به وجود او پذيرايى « 27 » حس و حركت باشد . و معنى « 28 » زندگى اندر همهء اعضا به وجود او پديد آيد . و حركات ترس و خشم ، بدين قوت « 29 » اضافت مىكنند « 30 » ، از آن جهت كه مىيابند « 31 » از انبساط

--> ( 1 ) . م : + آن . ( 2 ) . ل : - از غذا . ( 3 ) . ل : آنكه . ( 4 ) . ل : گوهر . ( 5 ) . م : + را . ( 6 ) . ل و م : گوهر . ( 7 ) . ل : آن را . ( 8 ) . س : - و آنچه جوهر دل . . . كشد . ( 9 ) . م : + و . ( 10 ) . ل : - فعل . ( 11 ) . م : - به خود . ( 12 ) . س : + دفع و . ( 13 ) . ل : كما هى . ( 14 ) . م : + كه فضله در عضوى باشد پخته گرداند تا غذا شود و گاهى . ( 15 ) . ل : - باشد . ( 16 ) . س : قوتى . ( 17 ) . س : - و غذا گردد . ( 18 ) . ل : قوامى معتدل . . . آن را . ( 19 ) . ل : قوامى . ( 20 ) . ل : بازآرد . ( 21 ) . س : - و . ( 22 ) . س : - مانده . ( 23 ) . س : تا . ( 24 ) . م : - بدن . ( 25 ) . س : بود ؛ م : + و . ( 26 ) . ل : - آن قوتى است كه . ( 27 ) . س : پذيرندهء . ( 28 ) . س : معين . ( 29 ) . ل : - قوت . ( 30 ) . س : مىكند . ( 31 ) . س : مىيابد ؛ م : مىبايد .