مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
72
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
جرغوطاى « 1 » آنكه از تدبير اوست * مملكت را هر دم آيينى دگر آنكه گر خواهد به استصواب رأى « 2 » * تيرگى بزدايد « 3 » از جرم قمر و آنكه گر خواهد كند تدبير او * منع كليات احكام قدر « 4 » جود عامش همچو فيض آفتاب * بىدريغ از كوه و دشت و بحر و بر دست كحال قضا تا دركشيد « 5 » * در دو چشم حزم او كحل سهر كس نداد اندر حدود ملك پارس « 6 » * هيچ وقت از فتنهاى هرگز خبر شاهباز خاورى تا هر شبى * بيضهء زرين نهد در باختر شمع تعظيم و « 7 » جلال « 8 » جاه او * باد تا هنگام ساعت شعلهور مهر تأييد پسر تا روز حشر * مستنير از صبح « 9 » اقبال پدر مردم چشم پدر تا نفخ صور * روشن از خورشيد تأييد پسر نام اين « 10 » در صحن گيتى منتشر * صيت او « 11 » در عرصه عالم سمر در ترقى هر زمانش عز و جاه * در تزايد هر دمش قدر و خطر « 12 » توقع « 13 » كه دعاگوى مخلص را معذور دارد و به نظر لطف و اكرام منظور و در خدمت « 14 » روشن « 15 » كه « كلام المعلول معلول « 16 » و جهد المقلّ « 17 » مقبول » . و اين مختصر مشتمل بر چهار مقالت است « 18 » :
--> ( 1 ) . م : چون عطاى ؛ اگر به ملاحظهء جامع التواريخ ، « جيرغوطاى » خوانده شود ، وزن را ملايمتر است . ( 2 ) . م : امر . ( 3 ) . م : بردارد . ( 4 ) . ل : قمر . ( 5 ) . م : كشد . ( 6 ) . م : فارس . ( 7 ) . م : - و . ( 8 ) . م : + و . ( 9 ) . م : حكم . ( 10 ) . م : او . ( 11 ) . م : اين . ( 12 ) . س : - ملتمس اين مفخر احرار . . . قدر و خطر . ( 13 ) . س : + آن . ( 14 ) . س : - در خدمت . ( 15 ) . س : + است . ( 16 ) . م : - معلول ؛ مرحوم دهخدا اين مثل را چنين آورده : « كلام المعتل غير صحيح » ( امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1224 ) . ( 17 ) . س : المقبل ؛ در مقدمهء نزهتنامهء علايى چنين آمده : « در دعاى خير بيفزود و جهد المقل را كار فرمود . » ( گنجينهء سخن ، ج 2 ، ص 89 ) . ( 18 ) . س : - است ؛ م : + و منه الاعانة و التوفيق .