مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
50
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
كلمات « يساور » و « يساول » است كه در فارسى نيز راه يافته « 1 » . تنگچشمانى چند با چنين نامهايى در تاريخ امپراطورى غربى مغول ظهور كردهاند و ناياب نيستند ، اما آنچه اين يستدر را ممتاز مىنمايد نام پدر او ، « جرغوطاى » است . « جرغوطاى » را تنها در جامع التواريخ رشيد الدين فضل اللّه بازجستيم كه در هفدهم ربيع الأوّل سال 683 ه . ق . كه احمد تكودار در ناحيهء قومس بود ، به ايلى و ابراز بندگى به تختبوس وى رسيد : « در آن دو روز جيرقوداى « 2 » امير هزار و برادرش ييسودار و بلغان شحنهء شيراز و جماعت قوشچيان ، به ايلى آمدند . « 3 » » مىتوان مطمئن بود كه عبارت « شحنهء شيراز » با جيرغوداى نيز مرتبط بوده است ، امّا آيا رشيد الدين در فهم و تعيين نسبت جيرقوداى و ييسودار ، دچار لغزش شده يا آنكه جيرقوداى را علاوه بر برادرى ييسودار نام ، فرزندى نيز به همين نام بوده است ؟ به هر روى گمان داريم جيرقوداى مزبور همان جرغوطاى غياثيه است كه در سال 683 ه . ق . شحنگى شيراز داشته « 4 » و بنا بر صراحت مكرّر نجم الدين محمود ، ترجيح مىدهيم رشيد الدين را منسوب به خطا نماييم . آغاز شحنگى جيرغوطاى در شيراز محققا مربوط به پس از سال 678 ه . ق . است ، چرا كه در آن سال حكمرانى آن ولايت با « سوغونجاق نويان » بوده است « 5 » ؛ بنابراين
--> ( 1 ) . لغتنامه . ( 2 ) . در چاپ مورد استفاده ما « حيرقوداى » به حاى حطى آمده و در فهرست اعلام نيز تحت همين حرف ضبط شده است . ( 3 ) . جامع التواريخ ، ج 2 ، ص 184 . ( 4 ) . نگاه كنيد ابيات زير را در همين رسالهء غياثيه كه دربارهء جرغوطاى سروده شده : دست كحّال قضا تا دركشيد * در دو چشم حزم او كحل سهر كس نداد اندر حدود ملك پارس * هيچ وقت از فتنهاى هرگز خبر و نيز : « امروز به حمد للّه در عهد ميمون و ايام مبارك او ، در حدود فارس ، گوسفند بر بأس گرگ مىگردد و آهو بر نهيب پلنگ مىسپرد . » ( 5 ) . فارسنامه ناصرى ، ج 1 ، ص 40 ؛ احمد منزوى ، به حيات « يستدر » در اين سال اشاره نموده ، ما منبع او را شناسايى نكرديم . ( فهرستوارهء كتابهاى فارسى ، ج 5 ، ص 3597 ) .