مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

471

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

پوست باز كنند يا دم ببرند يا خصى كنند باقى موشها بگريزند . طرد سام ابرص ، در خانه‌اى كه زعفران بود درنيايد . فصل دويم : در گزيدن مار در لدغ و نهش « 1 » حيّات ، « 2 » اوّل بالاى آن را محكم ببندند و به محجمه بسيار و پياپى بزنند و اگر محجمه حاضر نبود كسى را گويند كه گرسنه باشد « 3 » و دندانهاى او معيوب نبود كه دهن بشويد و چرب كند و به مزد و آب دهن بيندازد و بسيار به مزد ؛ و در نهش « 4 » جميع هوامّ اوّل اين عمل بايد كرد و اگر از جنس مارهاى قوى بود فى الحال عضو را ببرند و اگر بريدن آن ممكن نبود ، گوشت آن موضع را بردارند تا استخوان و اگر ميسّر نشود موضع را بيشتر بشكافند و دهن زخم را گشاده گردانند و بعد از امتصاص و مزيدن بسيار به « 5 » محجمه يا دهن ، از اين ادويه ضماد كنند : زفت ، رطب ، فرفيون ، جاو شير ، قنّه « 6 » و اگر اينها حاضر نبود ، سرگين كبوتر و فوتنج و خاكستر چوب « 7 » انگور و اگر ترياق فاروق جهت اين ميسّر گردد در اوّل مفيد بود و در آخر فايده ندهد و مقدار شربت ترياق جهت اين يك مثقال بود و خوردن مخلصه يك مثقال ، دفع جميع زهرها و « 8 » گزندگىها كند و گفته‌اند كه « الثّوم و الشّراب » يعنى « عن كلّ علاج « 9 » كذلك الشّراب بالبصل و الكراث » تا به چيزى ديگر دفع آن ميّسر شود ، مرتكب آن شدن خطاى محض بود ، امّا بر تقدير عدم آن جز به « 10 » حكم « الضّرورات تبيح المحظورات » « 11 » عمل نمودن فايده نديده‌اند ؛ مصراع « 12 » :

--> ( 1 ) . لدغ و نهش : هر دو به معناى گزيدن و نيش زدن است . ( 2 ) . حيّات : جمع حيّة ، به معناى مار است . ( ر ك : غياث اللغات ) . ( 3 ) . س ، ف ، ل : - باشد . ( 4 ) . ف : نيش . ( 5 ) . س : - به . ( 6 ) . س : قند ؛ ل : - قنّه . ( 7 ) . ل : - چوب . ( 8 ) . س : - زهرها و . ( 9 ) . س : + و . ( 10 ) . س : - به . ( 11 ) . ر ك : فرهنگ عبارتهاى عربى در شعر فارسى ، ج 1 ، ص 768 . ( 12 ) . س ، ل : - مصراع .