مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
457
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
پس قدرى كافور بر آنجا ريزند و طلا كنند ؛ امّا نار فارسى مثل جمره بود ، الّا آنكه هرجا ظاهر شود خطهاى سرخ و طاووسى مثل زبانهء آتش پيدا گردد . علاجش مثل علاج جمره بود و بعد از فصد و اسهال بر چيزهايى كه رطوبت و مائيه در خون احداث كند ، مداومت نمايند ، مثل آب جو و هندوانه و خيار و شفتالو و دوغ و كدو و بهى و مازو و سركه و حضض و كافور و لعاب اسبغول و لسان الحمل و خرفه ، مفرد يا مجموع طلا كنند . فصل يازدهم : در فلغمونى ورمى بود از خون . علامتش انتفاخ و سرخى و تمدّد و بسيارى درد و ضربان . علاجش فصد كردن و در ابتدا صندل سرخ و سفيد و فوفل و گل ارمنى طلا كنند و اگر از اين « 1 » طلا درد زياده شود ، فى الحال بردارند و اين طلا را بر عضوى كه بالاى آن است نهند و در روزى ديگر آرد جو و گشنيز تر و خبّازى طلا كنند و چون ببينند كه از آنچه هست زياده نمىشود ، طلا از آرد جو و آرد باقلى و خطمى و خبّازى و بابونه كنند و چون ببينند كه كمتر مىشود ، از بابونه و اكليل و كتان و حلبه كنند ، و در همهء اورام از رعايت اوقات اربعه غافل نبايد بود . در ابتدا رادع « 2 » و در تزيّد « 3 » جمع ميان رادع و مرخىّ و در انتها مرخىّ و محلّل و در انحطاط محلّل صرف نهند و اگر ببينند كه تحليل نكرد و جمع مدّه شده ، به كنوچه و انجير و امثال آن پخته كنند و تدبير گشادن كنند به مثل سرگين كبوتر و اشّق ، يا به آلت . فصل دوازدهم : در اورام مفارغ سه عضو بود كه هريك مفرغ « 4 » عضو رئيسى واقع شده : ابط ، يعنى زير بغل مفرغ دل باشد و اربيّه ، يعنى گوشهء ران مفرغ جگر بود و خلف الاذنين ، يعنى پس هر دو گوش
--> ( 1 ) . س : + دو . ( 2 ) . ل : رداع . ( 3 ) . ل : تزايد . ( 4 ) . ل ، ف : مفارغ .