مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

445

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

آنچه مذكور شد ، غبّ لازم تولّد كند و در اين هر دو اشتداد « 1 » غبّى باشد ، يعنى از دو روز يكى قوىتر شود و علامات و اعراض « 2 » از درشتى زبان و زردى يا سياهى و كرب و تشنگى و سوزش دل در محرقه زياده بود و علاج هر دو علاج غبّ خالص است ، الّا آنكه در محرقه اهتمام به تبريد بيشتر بايد كرد و طلاهاى بارد بر دل و جگر انداخت و شاخه‌هاى بيد و خيار و هندوانه در اطراف و حوالى مريض نهادن و شيرهء تخم خرفه و آب سرد مىدادن و فصد گاهى بود كه فايده كند و گاه بود كه التهاب زياده گرداند . فصل ششم : در تب بلغمى اگر مادّه خارج عروق بود ، بلغمى نايبه كه هر روز بگيرد حادث گردد و اين را مواظبه گويند . علامتش ابتدا كردن به نافض و سرما و دير گرم شدن ، و چون گرم شود قوى نباشد و قلّت تشنگى و صغر « 3 » نبض و به قى برآمدن بلغم و تهيّج و زردى روى . بعضى تبهاى بلغمى را در ابتدا سرما بود و بعضى را قشعريره و فراشا و بعضى را نافض و بعضى را تا چند نوبت از اين سه حال هيچ نبود و زمان نوبت تا هيژده ساعت تواند بود و بدن از نوبت گذشته پاك نگردد . علاجش سكنجبين عسلى يا سكنجبين و گلقند آفتابى باهم ضمّ كرده ، گلقند نصف يا مثل سكنجبين به حسب مزاج مريض تصرّف كنند و سكنجبين « 4 » بزورى بر اين موجب : باديان پنج درم ، پوست بيخ باديان هفت درم ، تخم خيار ده درم ، كشوث « 5 » پنج درم ، سركه سه سير ، قند ده سير و در اوّل هر نوبتى آب تخم ترب و شبت با سكنجبين دهند و قى فرمايند و در باب تقويت معده اهتمام فرمايند و بعد از آنكه مادّه پخته شود و در قاروره اثر آن پيدا آيد بر اين موجب مسهل دهند : غاريقون

--> ( 1 ) . س : + و . ( 2 ) . س : علامت اعتراض . ( 3 ) . س : صفرا . ( 4 ) . س : - و گلقند آفتابى . . . سكنجبين . ( 5 ) . كشوث : نام دوايى است كه به سريانى دينار و به عربى بذر الكشوث خوانند و آن گياهى است شبيه ريسمان كه به درختان مىپيچد و بيخ آن در زمين نباشد . ( لغتنامه )